أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
381
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
تكليفى كه بدان قيام بدشوارى توانيم كرد پس ما را بر آن مؤاخذه مكن چنان كه جهودان را بيانش : و اخذتم على ذلكم اصرى ؛ و اين قول مجاهد است . عطا و ضحاك گفتند : مراد به « اصر » ثقل است يعنى بار گران تكليف بر ما منه چنان كه نهادى بر آنان كه پيش از ما بودهاند و آن آن بود كه در اخبار مىآيد كه : خداى تعالى در شبانروزى پنجاه نماز بر امّت موسى نهاد و ايشان را بزكوة ربع مال فرمود ، چون جامهء ايشان پليد شدى ببايستى بريدن و نماز جز در مسجد روا نبود ، و چون آب نيافتندى تيمّم روا نبودى ، و چون گناه كردندى علامت آن گناه بر روى ايشان پديد آمدى ، و چون در سراى بمعصيتى مشغول شدندى بر در آن سراى بخطّى روشن با ديد آمدى كه فلانان در آن سراى بفلان كار مشغول شدند ، دليلش قوله تعالى : « وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ » [ رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ] اين دعائيست كه غرض او عبادت است چه اگر ما اين دعا نكنيم خداى تعالى خود اين بكند و ليكن درين دعا كردن ما را عبادتى بود چنان كه گفت : قل ربّ احكم بالحقّ . ضحاك و ابن سدى گفتند كه : عامّ است در جملهء تكليف ما لا يطاق بعضى ديگر گفتند : مراد حديث النّفس و وسوسه است ، بعضى ديگر گفتند : محبّت است ، ديگران گفتند كه : عشق است . يحيى معاذ گفت : اگر عذاب قيامت بدست من بودى عاشقان را عذاب نكردمى براى آنكه گناه ايشان اضطرارى بود نه اختيارى . اصمعى گفت : در بغداد ديوانهء را ديدم سخت زردروى و نحيف اندام كودكان رسن در گردن او كرده بودند و او را رنجه ميداشتند چون مرا ديد گفت : يا اصمعى صف لى بعض ما يعذّب اللّه به اهل النّار فى النار ، صفت كن براى من بعضى آنچه خداى تعالى اهل دوزخ را در دوزخ بدان عذاب كند من وصف آن ميكردم گفت : و اللّه لو عذّبهم بالحبّ و الرقباء و الهجر لكانوا فى أشدّ من عذاب النّار ، بخداى كه اگر ايشان را بمحبّت و رقيبان و هجر عذاب كردى در سختترين عذاب دوزخ بودندى آنگه گفت : لو انّ مالك عالم يحوى الهوى * و فعاله فى أضلع العشّاق ما عذّب الكفّار الّا بالهوى * و ان استغاثوا غاثهم بفراق