أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
348
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
برخاستند و بديدن عزير آمدند پسرش گفت : عزير را خالى بود بر ميان دو كتف چون پرستارهء درفشان مرا بنماى او جامه برداشت آن خال پيدا شد و از آن خال آن حال پديد آمد خال او در ميان دو كتف در زير جامه و اين را بر روى راست است ناپوشيده بجامه و بخت نصر توراة را سوخته بود و هيچ نسخه نمانده بود خداى تعالى فرشتهء را فرستاد با انائى آب و گفت : ازين آب بخور آب بازخورد توراة او را حفظ شد و خداى تعالى آن را بمعجزهء او كرد و او را ببنى اسرائيل به پيغمبرى فرستاد و او بيامد و دعوى پيغمبرى كرد ازو معجزه خواستند گفت : توراة من ظهر القلب بر خوانم و ميخواند پيرى بود گفت : پدر مرا زرى است مرا وصيّت كرده است كه در آنجا خمى در زير خاك كردهاند و نسخهء از توراة در آنجا نهاده است برفتند و بازكردند و برگرفتند با آنكه عزير ميخواند مقابل كردند حرفى كما بيش نبود به او ايمان آوردند و هيچكس پيش از عزير توراة از بر نخواند و جهودان را اين شبهه باشد تا گفتند كه : اين پسر خداست ؛ تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا ، پس آنكه پيدا شد او را يعنى عزير را بعيان بديد و بيقين بدانست گفت : ميدانم كه خداى تعالى بر همه چيزى قادر است وهب منبه گفت : در بهشت هيچ سگ نخواهد بود و هيچ خر مگر سگ اصحاب الكهف و خر عزير پيغمبر . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 260 ] وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( 260 ) در سبب سؤال ابراهيم عليه السّلام خلاف كردهاند قتاده و ضحاك و حسن بصرى گفتند ابراهيم عليه السّلام بمردهء از دواب بگذشت بعضى ازو در دريا بود و بعضى ازو در خشك ، ابن زيد گفت كه : آن ماهى بود آنچه در آب بود حيوانات دريا ميخورند و آنچه در خشك بود حيوانات صحرا ميخورند ابراهيم عليه السّلام گفت : بار خدايا من دانم كه تو قادرى بر آنكه اين را از شكم جانوران پراكنده جمع كنى و زنده كنى و ليكن ميخواهم تا معاينه بينم آنچه بدليل ميدانم خداى تعالى بر سبيل تقرير استفهام كرد گفت : أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ