أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
343
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و روزى چند باستاد و بازآمد گفت : نعمت بريشان زياده شد و فساد ايشان بر نعمت بيفزود و آنچه مرا وعدهء دادهء از دعاء وفا كن ، ارميا گفت : بار خدايا اگر اين مرد راست ميگويد و اينان مستحقّ هلاكاند دمار از ايشان برآر و اگر بخلاف اينست ايشان را نگاهدار ، چون ارميا اين بگفت آتشى از آسمان بيامد و جاى قربان از بيت المقدّس بسوخت و نه دراز درهاى او به زمين فروشد ، ارميا بيفتاد و بيهوش شد چون با هوش آمد گفت : بار خدايا نه مرا وعده داده بودى كه بىدعاى تو اينان را هلاك نكنم همان فرشته آمد و گفت : خدايت سلام مىرساند و ميگويد : تا دعا نكردى من عذاب نفرستادم ارميا بدانست كه آن فرشتهء بود از قبل خداى تعالى فرستاده بر سبيل امتحان و او آن دعا بر بنى اسرائيل كرده است و آن اخلاق و اوصاف در ايشان بوده است و آن فرشته راستيگر بود در آنچه گفت ارميا برخاست و بيت المقدّس رها كرد و بگريخت و بخت نصر در افتاد و بيت المقدّس را خراب كرد و بنى اسرائيل را بسه قسمت كرد بعضى را بكشت و ثلثى را اسير كرد و ثلثى را رها كرد در شام تا زير دست او باشند آنگاه بفرمود تا كودكان اسيران را بياوردند و ايشان در عدد صد هزار بودند در ميان ملوك و امراء خود قسمت كردند هر پادشاهى را چهار رسيد از آنجا بوقت بازگشتن لشكر را فرمود كه هر يكى سپرى از خاك برگيرند و در بيت المقدّس اندازند چنان كردند تا كوهى عظيم از آنجا پيدا گشت از خاك چون ايشان بازگشتند ارميا بر خر نشست و روى ببيت المقدّس كرد پارهء انگور داشت در سلّهء و پارهء عصير ؛ آن خرابى ديد و آن كشتگان را گفت : أنى يحيى هذه اللّه بعد موتها ؟ ! بر سبيل تعجّب ، در آنجا فرو آمد و خر را ببست و چيزى كه داشت آنجا بنهاد خواب برو غلبه كرد و بخفت خداى تعالى در خواب جان او بستد و او بمرد آنجا صد سال مرده افكنده بود خداى تعالى او را از چشم مردمان پنهان كرد و گوشت او از سباع زمين نگاه داشت چون هفتاد سال بر آمد خداى تعالى فرمود پادشاهى را از پادشاهان پارس تا بيامد و بيت المقدّس را آبادان كرد او بيامد و هزار قهرمان را برگماشت هر قهرمانى را سيصد هزار مرد كار كن زير دست بودند تا در مدّت اندك بيت المقدّس و ديهها و شهرها بازكردند نكوتر از آنكه بود و خداى تعالى بخت نصر را هلاك كرد