أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

341

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

امروز آفتاب برنمىآيد ، ابراهيم گفت : خداى من رها نميكند سارخكان در ايشان افتادند و گوشت و خون ايشان بخوردند و از آدميان و چهارپايان الّا استخوان نماند و نمرود همچنين در ايشان مىنگريد و ايشان او را تعرّض نرسانيدند ، ابراهيم گفت : ايمان آوردى ؟ - گفت : نه ، خداى تعالى يكى را فرمود تا لب زيرين او بگشت و آنگه لب زورين بگشت او بخاريد لبهاى او آماه گرفت چنان شد كه ز هم باز افتاد در بينى او رفت و در دماغ او مقام گرفت و مغز او مىخورد تا بزرگ شد چند موش گشت درو ، وقتى ساكن شدى كه چيزى چون پتك بر سر او زدندى خداى تعالى او را درين عذاب چهار صد سال بداشت چنان كه در ملكش چهار صد سال داشته بود آنگه هلاك شد و به عذاب ابد رسيد . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 259 ] أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 259 ) حق تعالى بر سبيل تعجّب مىفرمايد كه هيچ چنان كسى ديدى كه با ابراهيم محاجّه كرد يا چنان كسى كه بر آن ديه گذر كرد و گفته‌اند كاف زيادت است عطف است بر « أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي » . قتاده و ضحاك و سدى گفتند : اين مرد عزير بود . ضحاك گفت : آن ديه از جملهء زمين مقدّسه بود چون بر آن ديه گذر كرد و آن افتاده بود بر سقفهاى خويش و گفته‌اند : با سقفهاى خويش بر سبيل تعجّب گفت : خداى تعالى اينان را بعد از مرگ ايشان چگونه زنده كند ؟ ! وهب بن منبه گفت : اين شخص ارميا بود خداى تعالى او را به پيغمبرى بفرستاد و او را گفت : يا ارميا پيش از آنكه ترا آفريدم ترا برگزيدم و پيش از آنكه ترا نگاشتم ترا پاكيزه كردم و پيش از آنكه تو بالغ شدى ترا پيغمبرى دادم و ترا براى كارى عظيم اختيار كردم آنگه بپادشاه بنى اسرائيل فرستاد تا او را مسدّد گرداند و ترتيب كار او