أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
337
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
سعيد جبير از عبد الله عباس گفت كه : در انصاريان چون زنى بودى كه او را فرزندى بنماندى او گفتى بر سبيل نذر كه اگر مرا فرزند بماند بجهودانش دهم و اين پيش از اسلام بود چون اسلام آمد از اينان جماعتى در بنى النّضير بودند چون خداى تعالى جلا بر ايشان نوشت كه بروند و خانومان رها كنند ، انصاريان گفتند : يا رسول اللّه فرزندان و برادران مااند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد كه : [ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ ] رسول خداى گفت كه : خداى تعالى ايشان را مخيّر كرده است كه اگر مسلمانى خواهند اينجا باشند و اگر جهودى خواهند با ايشان بروند . واقدى گفت : [ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ ] بعد اسلام العرب ، براى آنكه عرب امّتى بودند امّى ايشان را كتابى نبود ، خداى تعالى رسول را فرمود كه از عرب قبول مكن الّا اسلام يا تيغ ؛ و اهل كتاب را حكمى ديگر نهاد و آن جزيه بود ، گفت : اينان را اكراه مكن بعد از قبول جزيه و گفتهاند : معنى اينست كه آن را كه در اسلام آمد مگوئيد كه : تو مكرهى ايمان باكراه آوردى و او را نسبت باكره مكنيد چنان كه گفت : « وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا » . [ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ ] بدرستى كه راستى ايمان از كژى كفر هويدا گشت پس هر كه كافر شود بطاغوت يعنى شيطان ، مقاتل گفت : بت است و هر چه آن را پرستيد بدون خداى ، و گفتهاند كه : نفس امّاره است و ايمان آرد و بگرود بخداى بحقيقت كه دست در زده باشد بانگاله « 1 » و بندى استوارتر كه هرگز شكسته نگردد و گسسته نشود و خداى تعالى شنوندهء اقوال و دانندهء احوال ايشانست . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 257 ] اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 257 )
--> ( 1 ) - كذا بالف صريحا ؛ در برهان گفته : « انگله بفتح ثالث بر وزن حنظله گريبان و تكمهء - كلاه باشد و بعضى گويند : حلقهايست كه تكمه و گوى را از آن بگذرانند » و نيز گفته : « انگل بر وزن جنگل حلقهء را گويند كه گوى گريبان را در آن اندازند و بمعنى تكمهء گريبان هم آمده است » .