أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
297
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
[ فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَكُمْ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ] اگر مادر و پدر خواهند كه كودك را از شير بازكنند پيش از دو سال از سر تراضى و مشاورت با يكديگر بر ايشان هيچ بزه نباشد و اگر سر مضارّت باشد روا نبود و اگر خواهيد كه براى فرزندان خود دايه گيريد تا ايشانرا شير دهند چون مادر شير ندهد يا شيرش نباشد يا خواهيد كه فرزند پيش شما باشد بر شما هيچ بزه نباشد چون مزد رضاع مادر بدهيد به قدر آنچه شير داده باشد و گفتهاند كه : چون تسليم كنيد كودك را بدايه از سر تراضى و اتّفاق بمعروف و نيكوئى اين بود كه تراضى حاصل باشد برين قول ، و بر قولى ديگر آن بود كه : آنچه قرار داده باشد يا در اجرت طريق قصد مراعات كند و هو بين الاسراف و التقتير ، و بترسيد از خداى در مخالفت آنچه شما را فرمود و بيان كرد از شرعيّات و بدانيد كه خداى تعالى بدانچه شما ميكنيد بيناست بترسيد از مخالفت فرمان او . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 234 ] وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ( 234 ) و آنانرا كه جان بردارند از شما ، امير المؤمنين عليه السّلام بر فعل معلوم خواند باسناد فعل با فاعل او ، معنى او آن بود كه آنكسانى كه جان بمىدهند و عمر بسر مىآورند از شما و رها كنند ايشان زنان را ايشان چشم دارند و نگاه دارند بنفس خويش مدّت چهار ماه و ده روز را يعنى چهار ماه و ده روز عدّه بدارند اگر با ايشان دخول رفته باشد و اگر نه اگر زن آزاد بود و اگر بنده اگر آبستن بود ابعد الاجلين را اعتبار كنند از براى آنكه زن آزاد را از شوهر سوك بايد داشت از ترك زينت و سرمه در چشم كشيدن . ام سلمه گويد كه : زنى بنزديك رسول صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : يا رسول اللّه شوهر دخترم فرمان يافته است او را چشم درد مىكند و رنجور است دستورى باشى تا سرمه در چشم كشد . رسول گفت : يكى از شما روا ميداشت كه يك سال در خانه بنشيند و جامهء كهنه پوشد و زينت رها كند و سرمه رها كند آنگه بيرون آيد و پشكى بسكى اندازد