أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

261

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

تسهيل تكليف از اقدار و تمكين و عدّت و از إزاحت علّت و نصب ادلّه و بعثت انبيا و انزال كتب با اين همه اينان ايمان نياوردند ايشان هيچ منتظر مىباشند و چشم ميدارند الّا آن را كه فرمان خداى و عذاب خداى بديشان آيد در سايه‌هائى از ابر سفيد و فرشتگان بديشان آيند از بهر عذاب و كار بر ايشان تمام كرده شد و مرجع و بازگشت جملهء كارها با خداى بود و گفته‌اند كه : معنى آيت اينست كه اين كافران را هيچ بهانهء ديگر نمانده است الّا آنكه تمنّاى محال و انتظار محالى بكنند و آن آنست كه خداى تعالى بديشان آيد در سايه‌هائى از ابر سپيد و فرشتگان بديشان آيند و كار خود تمام كرده شد يعنى كار شريعت و اسلام از آن روشن‌تر و ظاهرتر شده است كه احتياج وضوحى و بيانى دارد و مرجع جملهء كارها با خدايست كه بهر چه كنند جزا يابند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 211 ] سَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ كَمْ آتَيْناهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَ مَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ( 211 ) حق سبحانه و تعالى چون شرايع را بيان كرد و گفت كه : مردمان درين بر سه فرقه‌اند مؤمن و كافر و منافق ، مؤمنان را وعده داد كافران و منافقان را وعيد كرد بعد از آن بيان كرد كه ايمان نياوردن كافران از آن نيست كه در آيات و حجج تقصيرى است بلكه از نفس بد ايشان و فعل پليد ايشان است و نه آنست اى محمّد كه ايشان تنها با تو اين كرده‌اند بلكه از پيش تو با قومى ديگر چنين كرده‌اند بپرس از فرزندان يعقوب يعنى جهودان مدينه كه تا چند داديم ايشان را يعنى پدران ايشان را از آيتى و نشانى كه دليل صدق پيغمبر ايشان بود چون اژدرها گشتن عصا و يد بيضا و شكافتن دريا و طعام از منّ و سلوى يا آياتى در توراة دليل بر صحّت نبوّت تو جماعتى بدان اقرار دادند و جماعتى انكار كردند و ديگران تبديل كردند و هر كه نعمت خداى را كه آن آياتى است از توراة دلالت كننده بر نعت و صفت محمّد بگرداند و تغيير و تبديل كند بعد از آن كه با او آمده باشد عقاب خداى سخت است بعقاب سخت خودش مبتلا گرداند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 212 ] زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ ( 212 )