أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
243
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است و از من بترسيد اى خداوندان عقلها يعنى اگر عقل داريد از عقاب من بترسيد كه قضّيهء عقل اقتضاى آن مىكند كه از عقاب من بترسيد . مفسّران گفتند كه آيت [ وَ تَزَوَّدُوا ] در حقّ قومى آمد كه ايشان بىزاد بحجّ آمدندى و گفتندى : نحن وفد اللّه أفتراه لا يطعمنا ، ما وفد خدائيم ما را طعام نخواهد داد ؟ ! آنگه در راه سؤال كردندى يا غصب و سلب ، خداى ايشان را نهى كرد از آنكه بى زاد بحجّ روند تا و بال و عيال مردمان نگردند . عبد الله عمر گفت : جماعتى بحجّ شدندى زاد برگرفتندى چون احرام گرفتندى آن زاد بينداختندى و زاد نو طلب كردندى بسيار بودى كه زادشان بدست نيامدى ايشان برنج افتادندى . خداى تعالى گفت : [ وَ تَزَوَّدُوا ] توشه برگيريد زادى كه داريد نگاه داريد تا برنج نيفتيد . زاد دو است : زاد راه حجّ است و زاد راه قيامت است ، زاد راه حجّ كعك و خرما بود و زاد قيامت عمل صالح و تقوى بود براى اين راه كه بيك دو ماه به روى و باز آئى زاد و توشه مىسازى سفرى را كه چون به روى و بازنيائى اولىتر بود كه توشه سازى اى خواجه تو بر جناح سفرى و مسافر را از زاد چاره نيست از آن ملخ بياموز اگرچه اين حديث از ملخ است از فوائد ملح است . مرّ الجراد على زرعى فقلت له * اسلك سبيلك لا تولع بافساد فقام منهم خطيب فوق سنبلة * انّا على سفر لابدّ من زاد زاد تقوى مىبايد از تقوى دور ميشوى و در معاصى مىآويزى معاصى زاد آل - زيادست آن بجنّت رساند اين بجهنّم سپارد زاد عقبى تقوى بود آن راه راهى پر آفت است بپرهيز ، بر آن راه توان رفتن كه راهى پر خار و خاشاك است يكى را از بزرگان پرسيدند كه تقوى چه باشد ؟ - گفت : هل سلكت طريقا ذا شوك ؟ - فقال : نعم ، هرگز راه خارستان رفتهاى ؟ - گفت : آرى ، گفت : چگونه رفتى ؟ - گفت : بر حذر و هشيار و دامان در چاك زده ، گفت : تقوى آنست كه در راه دين همچنان روى . خلّ الذّنوب صغيرها * و كبيرها فهو التقى كن مثل ماش فوق أر * ض الشوك يحذر ما يرى