أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

216

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

گرسنه شد با درگاه او شد : رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ، موسى نان خواست : ربّ انّى الايه ، عيسى خوان خواست : رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ ، محمّد مصطفى غفران خواست : غُفْرانَكَ رَبَّنا ، دعاى آن دو را اجابت كرد گمان مبر كه دعاى محمّد را اجابت نبوده باشد و اين ايّام را كه بر تو روزهء آن واجب گردانيد تقليل كرد : [ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ ] تو روزى چند رنج بر خود گير تا مزدى بسيار يا بى ، اعملوا قليلا توجروا جزيلا روزى نه ساعت تا پانزده ساعت روزه دار تا ثواب روزى پنجاه هزار ساله دهم ؛ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ . [ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ] مىگويد كه : هر كه از شما رنجور باشد يا بر سفرى بود بعدد آن ايّام كه رنجور بوده باشد يا بر سفر بوده باشد از ايّامى ديگر بدارد ، گفت : من دو رنج بر تو روا ندارم اگر رنجورى روزه بگشاى و اگر بسفرى روزه مدار ، رنجورى كه بدان افطار بايد كرد آنست كه بروزهء آن بيمارى در زيادت گردد و حدّ سفرى كه درو افطار بايد كرد هشت فرسنگ است ، در سفر اگر روزه دارد بنزديك ما روزهء وى درست نبود قضايش ببايد داشت . از صحابه مذهب عمر و عبد الله عباس و عبد الله عمر و ابو هريره و جماعتى ديگر اينست . و از عبد الله عباس روايت كرده‌اند كه او گفت : الافطار فى السّفر عزيمة ، و دليل بر صحّت اين مذهب اين آيت است از آن سبب كه خداى عزّ و جلّ نفس مرض و سفر را موجب قضا گردانيده است و قضا نبود تا كه افطار نبود پس به ظاهر آيت افطار واجب بود . جابر از پيغمبر روايت كرده است كه : ليس من البرّ الصّيام فى السّفر . و عبد الرحمن عوف از پيغمبر روايت مىكند كه او گفت : الصّائم فى السّفر كالمفطر فى الحضر . و جابر روايت كند كه : رسول را گفتند كه جماعتى در سفر روزه مىدارند گفت : اولئك العصاة ايشان عاصيانند مذهب را بر قرآن حمل بايد كرد نه قرآن را بر مذهب تا مذهب راست گردد [ فأفطر ] تقدير نبايد كرد از براى آنكه عدول بود از ظاهر آيت بىدليل . [ وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ ]