أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

192

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و نه بستاره است بلكه به اختيار مختار و خداوند جبّار است و در زمين از هر جنسى جانوران آفريد بعضى مركوب و بعضى مأكول بهرى براى زينت و بهرى براى منفعت و بهرى در ظاهر مضرّت ، تا بهرى طعام باشد و بهرى ادام باشد و ببهرى صيد كنى و ببهرى سفر كنى ؛ وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ ؛ الاية ، و بادها را ميگرداند گاهى شمال و گاهى جنوب ، گاهى صبا و گاهى دبور ، گاهى نسيم و گاهى عقيم ، گاهى لواقح و گاهى عواصف ، گاهى رحمت بود و گاهى عذاب . در خبر مىآيد كه روزى موسى كليم با خداى كريم در مناجات گفت : « الهى أرنى من سرائر حكمتك » بار خدايا از اسرار حكمت چيزى به من نماى خطاب آمد كه ازين كوه فرو شو بر راه ديهى است در آنجا شو آنجا چهار سراى بينى برابر يكديگر ؛ آن درها بزن و از ايشان بپرس كه ايشان كه‌اند و چه صنعت دارند و چه مىبايد كار ايشان را ؟ - موسى عليه السّلام از آنجا فرو آمد بر آن ديه رسيد در رفت آن چهار سراى ديد فراز شد درى بزد و گفت : اى مردمان شما چه مردمانيد ؟ - و كار شما چيست ؟ - و حاجت شما بخداى چيست ؟ - گفتند : ما مردمان دهقانيم كار ما كشاورزى است و حاجت ما بخداى باران است اگر امسال باران بسيار آيد ما غنى شويم كه تخم بسيار در زمين افكنده‌ايم ، از آنجا بدر سراى ديگر رفت و بپرسيد گفتند : ما مردمانيم كه پيشهء ما گلينه كردن است و سفال بسيار كرده‌ايم اگر آفتاب بسيار باشد و باران كم بود ما مستغنى شويم ، بدر سراى ديگر رفت و بپرسيد گفتند : كه غلّهء بسيار در صحرا داريم و آن را خرد كرده‌ايم و اگر باد بسيار آيد غلّه‌ها پاك كنيم و ما را خيرى تمام حاصل شود ، از آنجا بدر سراى ديگر آمد احوال بپرسيد گفتند : ما خداوندان درختان ميوه‌ايم درختان ما ميوهء بسيار آورده است اگر باد نبود يا كمتر بود ميوهء ما بر درخت بماند و ما غنى شويم موسى بتعجّب از آنجا بازگشت گفت : بار خدايا يكى باران ميخواهد و يكى آفتاب ميخواهد « 1 » و يكى باد ميطلبيد و يكى آراميدن باد و هوا ميجويد حاجات ايشان مختلف است و مراد ايشان متباين : توئى آن خدائى كه هر يكى بر وفق مصلحت خوشنود گردانى و روزى رسانى .

--> ( 1 ) - ناظر مضمون به اين است آنچه گفته‌اند : « هر كه نقش خويشتن بيند در آب * برزگر باران و گازر آفتاب »