أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

166

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عبد الله التيمى بگذشت درع طلحهء عبيد الله پوشيده على گفت : اين درع طلحه است كه روز كارزار بصره برگرفتهء بخيانت ، او منكر شد و گفت : بيا تا به اين حاكم شويم كه تو نصب كردهء يعنى شريح قاضى پيش وى رفتند امير المؤمنين دعوى كرد عبد اللّه منكر شد حاكم گواه خواست امير المؤمنين حسن را بياورد تا گواهى داد شريح گفت : بيك گواه حكم نكنم قنبر را بياورد تا گواهى داد گفت : بگواهى بنده حكم نكنم ، امير المؤمنين گفت : قبّحك اللّه يا شريح ، درين حكم سه بار جور كردى ، گفت : چگونه ؟ - گفت : ندانى كه از امام گواه نخواهند كه امام در دين خداى مأمون باشد و قول او حجّت باشد . ديگر آنكه گفتى : بگواهى حسن حكم نگنم و رسول صلى اللّه عليه و آله بگواهى من روز خيبر حكم كرد و گفت : گواهى قرشى گواهى هفت مرد باشد نه از قريش ، و گواهى تو اى على گواهى هفت قرشى باشد و سيّم گفتى : بگواهى بنده حكم نكنم نميدانى كه گواهى بنده براى خواجه مقبول باشد و بر خواجه مقبول نباشد پس از اين نگر تا هيچ حكمى نكنى تا مرا از آن خبر ندهى . [ لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ] گفت : ما شما را امّتى عدل و بهتر و فاضلتر كرديم تا گواه باشيد بر مردمان و رسول بر شما گواه باشد يعنى تزكيهء شما كند و بر عدالت شما گواهى دهد . و از زين العابدين و باقر و صادق عليهم السّلام روايت كرده‌اند كه ايشان گفتند : مائيم گواهان و مائيم امّت وسط و گزيده ، رسول خداى گواه باشد بر ما و ما گواهان خدائيم بر خلقان او و حجّت اوئيم در زمين او . [ وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها ] پيغمبر صلى اللّه عليه و آله مدّتى در مكّه مىبود براى نماز روى فرا كعبه ميكرد چون بمدينه آمد وى را فرمودند كه روى فرا صخرهء بيت المقدّس ميكن تا باشد كه جهودان را به اين سبب با تو الفتى بود . پيغمبر صلى اللّه عليه و آله در مدينه مدّت شانزده ماه يا هفده ماه روى فرا بيت المقدّس نماز ميكرد و آن را كاره مىبود براى آنكه قبلهء جهودان بود جبرئيل را از اين خبر داد او گفت : اى محمّد من نيز همچون تو بنده‌ام در دست من چه باشد از خداى