أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
159
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كند يعقوب اختيار مرگ كرد و گفت : چندانى مهلت خواهم كه وصايت بكنم آنگه بيامد و فرزندان را جمع كرد و گفت : « ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي » از پس من چه خواهيد پرستيدن ؟ - و اين از بهر آن كرد كه اهل مصر بعضى بت پرستيدند و بعضى آتشپرست بودند گفت مبادا « 1 » كه فرزندان او بدان ميل كنند برين معنى خطاب با صحابهء پيغمبر بود . [ قالُوا نَعْبُدُ ] ايشان جواب دادند يعنى فرزندان يعقوب كه ما خداى را پرستيم خداى تو و خداى پدران تو ابراهيم و اسماعيل و اسحاق خداى يگانه و ما خداى را طاعت داريم و گردن نهيم و در عمل طريقهء اخلاص نگاه داريم اسحاق پدر نبود عمّ بود و عمّ را عرب پدر خواند از آنجا كه بحرمت داشت بجاى پدر بود و از اينجا رسول صلى اللّه عليه و آله عبّاس را روز بدر پدر خواند « ردّوا علىّ أبى » پدر مرا با نزديك من آريد يعنى عمّش عبّاس را ، و اين آيت دليل است بر آنكه « وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ » مراد به او عمّ است و هم دليل است بر استحباب و ترغيب وصايت از آنجا كه خداى عزّ و جلّ پيغمبران را ثنا كرد به كار بستن وصايت و ايشان دانستند كه از پس ايشان پيغمبران خواهند بود و شرعهاى شان منسوخ خواهد گشت و پيغمبر ما دانست كه بعد ازو هيچ پيغمبر نخواهد بود چگونه روا باشد كه وصايت نكند و كار امّت مهمل فروگذارد . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 134 ] تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ ( 134 ) آن امّتى است كه گذشت يعنى امامانىاند كه گذشتند دليلش « إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً » و مراد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان از ايشان است ايشان راست آنچه كردند و شما راست آنچه كرديد ، ثواب كس بكس ندهند و ديگرى را بگناه ديگرى نگيرند شما را از كار و كردار ايشان نپرسند و ايشان را از شما نپرسند هر نفسى را بكردهء خود جزا دهند « كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ » . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 135 ] وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( 135 ) اى محمّد جهودان گفتند كه : ابراهيم بر ملّت جهودى بود جهود باشيد تا راه
--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى : « نبادا » .