أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

146

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه : هاجر را و اسماعيل را از پيش ساره ببر كه وى را رشك مىآيد گفت : بار خدايا كجا برم ؟ - گفت : آنجا كه ترا جبرئيل راه نمايد ، ايشان را برگرفت و مىآمد و جبرئيل در پيش او ميرفت بهر شهرى و بقعهء خوش كه رسيدى گفتى كه : اينها را اينجا فرود آرم ؟ - جبرئيل ميگفت كه : فرمان نيست تا آنجا رسيد كه امروز مسجد - الحرام است و آنجا نه آبى بود و نه گياهى و نه انيسى ، جبرئيل گفت : اينان را اينجا فرود آر و تو برگرد كه خداى چنين ميفرمايد ، گفت : يا جبرئيل اين چه جايگاه است ؟ - گفت : اين حرم خداست و خداى را اينجا خانهء بود محترم ، ابراهيم ايشان را آنجا رها كرد هاجر را و اسماعيل را طفلى را و عورتى را بخداى تسليم كرد چون مدّتى برآمد اسماعيل بزرگ شد و هاجر فرمان يافت ، و جرهميان آنجا فرود آمدند اسماعيل از ايشان زنى خواست چون مدّتى برآمد ابراهيم از ساره دستورى خواست تا بيايد و اسماعيل را بيند گفت : برو به شرط آنكه از پشت اسب فرونيائى ، ندانست كه هاجر نمانده است ، ابراهيم چون بدانجا رسيد جائى ديد بمردم آبادان و قبيلهء بزرگ فرو آمده اسماعيل را طلب كرد و او از بيرون حرم بصيد رفته بود زن اسماعيل از خيمه بيرون آمد گفت : ترا چه مىبايد ؟ - گفت : اسماعيل ، گفت : حاضر نيست ، او گفت : هيچ طعامى و شرابى هست ؟ - گفت : نه ، گفت : اسماعيل چون بازآيد بگوى كه پيرى بدين نشان اينجا بود ترا سلام مىگفت و ميگويد كه : آستانهء در بگردان كه موافق نيست و برفت ، اسماعيل باز آمد و بوى ابراهيم شنود ، گفت : اى زن غريبى اينجا حاضر بود ؟ - گفت : بلى ؛ پيرى بدين نشان و بدين صفت از استخفاف ، گفت : چه گفت ؟ - گفت : ترا سلام گفت و گفت : اسماعيل را بگوى كه آستانهء در بگردان كه موافق نيست ، گفت : طعامى و شرابى نخواست ؟ - گفت : خواست من ندادم ، گفت : برخيز كه طلاق دادم ترا ، آنگه اسماعيل زنى ديگر بكرد مدّتى برآمد ابراهيم عليه السّلام ديگر باره دستورى خواست از ساره ، گفت : برو هم بر آن شرط ، بيامد اتّفاق چنان افتاد كه اسماعيل عليه السّلام حاضر نبود چون بدر خيمه رسيد زن اسماعيل از خيمه بيرون دويد و گفت : فرو آى كه اسماعيل بصيد رفته است همين ساعت بيايد تو لحظهء بياساى ، گفت : فرو نمىتوانم آمد و ليكن