أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
140
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بدان حاصل گردد و خداى تعالى فراخ عطاست و بسيار رحمت ؛ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ و داناست بهر چه فرمايد مصلحت در آن بود يكى از جملهء صلحا گفت : در ديرى رفتم وقت نماز بود ديرانى را گفتم : جاى پاكيزهء هست تا نماز كنم ؟ - گفت : طهّر قلبك و صلّ حيث شئت ؛ دل پاك كن و هر كجا كه خواهى نماز كن ، [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 116 ] وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ ( 116 ) جهودان گفتند : عزير پسر خداست ، ترسايان گفتند : مسيح پسر خداست ، مشركان عرب گفتند : فرشتگان دختران خدااند حق تعالى گفت ايشان باز گفت ؛ و گفت كه : ايشان گفتند خداى فرزندى گرفت آنگه گفت : نه چنانست كه ايشان ميگويند منزّه است خداى از آنكه فرزند گيرد نه ملك آسمانها و زمينها اوراست وى را چه حاجت بود به فرزند گرفتن و اينها كه ايشان را فرزندان خداى ميخوانند همه قانت و مطيع و فرمانبردار خداىاند و گفتهاند كه : مراد به « كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ » جملهء بندگان خداىاند از مؤمن و كافر ، كافر اگرچه خداى را سجده نكند سايهء او چنان كه در خبر آمده است على رغم او خداى را سجده كند چنان كه گفت : « وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ » و گفتهاند : قنوت كافران در قيامت باشد « وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ » . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 117 ] بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 117 ) آفريدگار آسمانها و زمينها اوست بر سبيل ابتداع و اختراع چون حكم كند بكارى گويد آن را كه : بباش بسرعتى هر چه تمامتر بىعذرى و تعسّرى بباشد و از عالم عدم بوجود آيد امر معدوم را در حكمت نيكو نباشد پس اين بر سبيل تشبيه بود يعنى چنان كه يكى از ما خواهد كه چيزى بباشد گويد : كن تا آن چيز بباشد ، در حقّ خداى قول و امر برين تشبيه بود و گفتهاند كه : امر امر تكوين است يعنى هر كه را كه ارادت خداى بوجود او تعلّق گيرد بىآلت و عدّت آن حاصل گردد پس چنانست كه ميگويد : بندهء من كار من بخلاف كار تو است چنان كه من بخلاف توام كار ترا آلت و ساز و وقت و مهلت بايد من چون چيزى خواهم بيش از آن وقت نرود كه گويندهء گويد ؛ كن كاف بنون