أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

111

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

چهل سال ميرود هنوز بقعرش نرسد . سعد گفت كه : اگر كوهها را در وى افكنند ناچيز گرداند و فرو برد و « ويل » كه نام و دائى است كسانى راست كه كتاب مىنويسند بدست خويش و اگرچه كتابت جز بدست نبود فايدهء اين قيد آنست كه تا بازنمايد كه مباشر اين فعل ايشان بودند بر حقيقت فعل ايشان بود بآلت و محلّ قدرت خود كردند چنان كه گفت : ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ ؛ و چنان كه در مثل بغداديانست « يداك أوكتا و فوك نفخ » در حقّ مرديست كه در خيكى باد كرد و سرش ببست و آن را بر سينه بست و بدجله فروشد چون بميانه رسيد سر خيك گشاده شد مرد به آب فرومىشد و بانگ ميكرد يكى گفت : « يداك أوكتا و فوك نفخ » . [ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا ] سبب اين بود كه علماء جهودان مرسومى داشتند كه هر سال آن بايشان رسيدى چون رسول صلى اللّه عليه و آله بيامد ايشان بدانستند كه او پيغمبر آخر زمانست نعت و صفات او بديدند موافق آن بود كه در توراة نوشته بود از آنكه مردى نيكو روى سياه موى سياه چشم جعد موى پس آن ورقها بر گرفتند و بجاى آن بازنوشتند كه مردى باشد كوتاه بالا دميم الوجه ازرق چشم سرخ موى ، چون پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بمكّه آمد جماعتى كه نعت و صفت او شنيده بودند گفتند : همانا اين آن پيغمبرست كه نعت او در توراة نوشته‌اند « 1 » بنزديك رؤسا و احبار آمدند ايشان را خبر دادند و گفتند : اين پيغمبر آخر زمانست گفتند : كلّا و حاشا توراة بياوردند و آن سطرهاى نوشته و تحريف كرده بر ايشان خواندند و ايشان را از راه ببردند حق جلّ و علا گفت : ويل ايشان را از آنچه مىنويسند بدستهاى خويش پس آنگه ميگويند كه : اين از نزديك خدايست تا فراگيرند بدان عوضى اندك يعنى آن مرسومات . واى و ويل ايشان را از آنچه دستهاى ايشان نوشت و مىنويسد و واى ايشان را از آنچه كسب ميكنند ، و كسب فعلى باشد كه به دو جرّ منفعتى كنند و مرغان شكارى را كواسب خوانند ، ازين سبب كه صيد مىكنند و آن كسب است .

--> ( 1 ) - در نسخهء « قديمى نوشته بود » .