أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

97

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مشعله نور مىتافتى و طول او ده گز بود به طول موسى عليه السّلام و نام اين عصا « عليق » بود . عبد الله عباس گفت : آن سنگ كه موسى عليه السّلام عصا بر وى زد سنگى بود مربّع خفيف بر شكل روى مردى ؛ آن را با خود داشتى هرگه كه او را به آب حاجت بودى عصا بر وى زدى دوازده چشمه آب از وى روان شدى ابو بكر وراق گفت : سنگى سست بود در او دوازده رخنه بود از هر رخنهء چشمهء آب عذب بيرون آمدى چون مستغنى شدندى دگر باره عصا بر وى زدى تا منقطع شدى ، هر روز از آن سنگ ششصد هزار مرد را آب دادى بيرون چهارپايان « 1 » در خبر مىآيد كه موسى عليه السّلام ميرفت در بعضى راهها سنگى ديد بر آن راه افكنده آن سنگ موسى را آواز داد كه مرا بردار كه من ترا به كار آيم موسى عليه السّلام آن سنگ را برگرفت چون قوم ازو آب خواستند خداى تعالى گفت : « اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ » يعنى آن سنگ معيّن را . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 61 ] وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ ( 61 ) و نيز ياد كنيد چون گفتيد موسى را كه : اى موسى ما بر يك طعام صبر نتوانيم كردن خداى را دعا كن تا بيرون آورد از بهر ما آنچه زمين او را بروياند از تره و خيار و سير و دانژه « 2 » و پياز ، موسى عليه السّلام ايشان را گفت : آيا شما بدل ميكنيد آنچه كمتر و خسيس‌تر است به آنچه بهتر است و نيكوتر است يعنى آنچه بهتر است از طعام رها ميكنيد و آنچه خسيس‌تر است اختيار ميكنيد چون چنين آرزوست شما را فرو رويد از اينجا و بشهرى

--> ( 1 ) - در چند نسخه : « بيرون از چهارپايان » و در تفسير ابو الفتوح : « جز چهارپايان را » ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : بجاى « دانژه » ، « مرجو » آورده است و هر دو بمعنى دانچه است كه عدس باشد و در ديوان قوامى نيز « مرجو » در اين معنى به كار رفته است ( رجوع شود به ص 25 و 129 ) و به نظر ميرسد كه كلمهء « مرجمك » ( بر وزن مردمك ) كه اكنون نيز در بعضى شهرها بمعنى عدس به كار ميرود از كلمهء « مرجو » مأخوذ باشد .