أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
69
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
تا اين درخت چه بود عبد الله مسعود گفت : درخت انگور بود ، ابن جريج گفت : انجير بود ، بيشتر مفسّران و اهل اخبار گفتند : درخت گندم بود ، كلبى گفت : درخت علم بود بخير و شرّ ، و ظلم بمعنى نقصان آمده است چنان كه گفت : آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً اى لم تنقص . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 36 ] فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ ( 36 ) پس ابليس بوسوسهء خويش پاى ايشان بلغزانيد و ايشان را زايل گردانيد ، از بهشت و نعمتهاى بهشت دور گردانيد بمكر و حيله ، و بيرون برد ايشان را از آنچه ايشان در آن بودند از بهشت و نعمت آن ، پس گفتيم ايشان را كه : فرود آئيد و ازين مقام دور شويد كه شما دشمن يكديگريد و در زمين قرار گيريد كه شما را در زمين جاى قرارى است و برخوردارى است تا هنگامى ؛ يعنى قيامت ، چون زنده باشيد پشت زمين جاى شما باشد و چون بميريد شكم زمين جاى شما باشد ، [ فَأَخْرَجَهُما ] گفت اسناد با ابليس كرد ؛ از آنكه بمكر و تلبيس او بود بيرون آوردن آدم از بهشت ؛ نه بر سبيل عقوبت بود بلكه از براى تغيّر مصلحت بود چه مصالح به اشخاص و اوقات مختلف شود و فوت منافع عقوبت نباشد چه عقوبت مضرّتى بود مقرون باستخفاف و اهانت . ابليس چگونه بآدم رسيد گفتهاند كه : آدم بر غرفهء بهشت آمدى و ابليس با او سخن گفتى ، و گفتهاند كه : ابليس از دور اشارت كرد بايشان و ايشان غرض او بشناختند ، ديگران گفتند كه : ابليس در دهن مار شد و مار پرها و پايها داشت ابليس را با او دوستى بود ازو درخواست كه مرا بآدم رسان ابليس را در دهن گرفت و در بهشت برد ابليس بيامد و برابر ايشان بايستاد و گريه آغاز كرد ايشان او را نشناختند و گفتند : چرا ميگريى ؟ - گفت : از براى آنكه شما را مرگ رسد و اين نعمت بزوال آيد ، گفتند : چرا ؟ - گفت : از براى