أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
57
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
در ايمان بيفزودند و كافران در كفر . [ وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ ، الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ] و گمراه نگرداند از راه بهشت و يا عذاب و عقوبت نكند الّا كسانى را كه از طاعت خداى بيرون آمدهاند و عهدى و پيمانى كه با خداى كردهاند و آن را استوار و محكم گردانيده آن را مىشكنند و آنچه خداى تعالى فرموده است كه بدان پيوندند از صلهء رحم و غير آن آن را مىبرّند و در زمين ظلم و فساد ميكنند ايشاناند كه زيان - كاران بحقيقتاند ، بعضى مفسّران گفتهاند كه : مراد بفاسقان جهوداناند كه خداى تعالى در توراة عهد از ايشان بستد كه : حديث رسول پنهان نكنند خلاف كردند توراة را و عهد بشكستند ، و گفتهاند كه : مراد به اين منافقاناند كه دست به بيعت و عهد رسول دادند و آنچه به زبان و دست بسته بودند بدل بشكستند ، و سعد بن ابى وقاص گفت : مراد به اين خوارجند پس از آنكه در دين و عهد آمدند خلاف كردند و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله ايشان را ناكثان خواند و امير المؤمنين عليه السّلام را از آن خبر داد و گفت : ستقاتل النّاكثين و القاسطين و المارقين ، و همچنان بود كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله خبر داد با ناكثان ببصره قتال كرد و با قاسطان بصفّين و با مارقان بنهروان ، و گفتهاند كه : مراد بفساد نفاق است از بهر آنكه منافقان باظهار موافقت در اسلام نكايت بيشتر توانند كرد ، و گفتهاند كه : مراد بخسار هلاك است عبد الله عباس گويد كه : هر خسار كه در حقّ كافران بود مراد ازو كفر باشد ؛ و در حقّ مؤمنان مراد حطام دنيا باشد . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 28 ] كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ( 28 ) اين آيت وارد است در مورد تعجّب يعنى چگونه كفر مىآرند اين كافران به خداى تعالى و انكار الهيّت او ميكنند با تظاهر آيات و بيّنات و براهين و معجزات و اين آيت ردّى ظاهرست بر مذهب مجبّره كه بر حكيم چگونه روا بود كه كفر در كافر آفريند و قدرت موجبهء كفر و ايمان باز ستاند و منع كند از آن ؛ آنگه بلفظ تعجّب گويد : كيف تكفرون ؛ چگونه كافر ميشويد ، كس نيست تا گويد او را : چگونه اين همه با بندهء ضعيف كردى مهر بر دل و چشم و گوش او نهادى آنگه گفتى : بىچشم ببين و بىگوش بشنو