أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
54
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
در اخاديد زمين باشد ؛ آن بر روى زمين رود از يك جانبش ياقوت و گل او مشگ اذفر بود . [ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً ] هر گه كه ايشان را از آنجا روزى دهند از ميوهء گويند اين آنست كه پيش از اين به روزى ما كرده بودند و آن را بديشان مىآرند متشابه يكديگر در لون و طعم و منظر . ابن عباس و مجاهد گويند كه : اهل بهشت گويند كه اين از آن ميوهاست كه ما را در دنيا دادهاند يعنى مانند آنست وجه اين تأويل آنست كه چون كسى طعامى خورد و او را خوش آيد در آرزوى آن باشد كه مثل آن طعامى باز يابد حق تعالى خبر باز داد كه آن ميوهها اين ميوهها بود كه دل شما به آن متعلّق شده باشد . مسروق روايت كرد كه درختان بهشت ساق ساده ندارند اوّل و آخر او منضود و منظوم باشد بميوه كه چون يكى ازو بگيرند خداى تعالى مانند آن باز آفريند . مجاهد روايت كند كه زمين بهشت از سيم باشد و خاكش مشك باشد اصل درختانش از زر بود شاخهاى آن از لؤلؤ و زبرجد و و ياقوت بود اگر ايستاده بود دست او بميوه رسد و اگر نشسته بود همچنين و اگر خفته باشد سر فرود آرد تا ميوه باز كند و ذلك قوله : « وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا » پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : در بهشت مرغانى باشند بر هر يكى هفتاد هزار پر ؛ صحنى در پيش وى بنهند آنمرغ بيايد و بر صحن افتد و پرها بيفشاند از هر پرى لونى طعام بيرون آيد از برف سفيدتر و از مسكه نرمتر و از انگبين شيرينتر كه يكى با ديگرى نماند . [ وَ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيها خالِدُونَ ] ايشان را در بهشت زنانى باشند پاكيزه گردانيده از ريبت و تهمت و بول و غايط و منى و حيض و استحاضه و نفاس و از جملهء مكاره ، و ايشان يعنى اهل بهشت در بهشت مخلّد و مؤبّد باشند كه دوام و بقاى ايشان را انقطاع نبود سعيد بن عامر روايت كند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : اگر زنى از زنان اهل بهشت يك بار سر به دنيا فرو آرد همهء زمين پر از بوى مشك شود و نور آفتاب و ماه بستاند ابن عباس روايت كند كه : اگر يكى از حور العين خيو در هفت دريا اندازد آب دريا همه خوش گردد و چون جفت خود را بيند