أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
45
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ماندند هر وقت كه آتشهء بجستى و راه روشن شدى گامى چند برفتندى و چون تاريك شدى بايستادندى و چون صاعقه از آتش يا از آن آواز سخت « 1 » بيامدى انگشت در گوش كردندى تا هلاك نشوند ايشان در آن شب تاريك با چنين سختى ميگفتند : كاشكى صبح شود تا پيش پيغمبر رويم و دست در دست او نهيم ، چون صبح شد بنزديك پيغمبر آمدند و اسلام آوردند و اسلام ايشان نيكو شد ، خداى تعالى حال منافقان مدينه به حال اين دو مرد تشبيه كرد و گفت : كه چون بنزديك پيغمبر صلى اللّه عليه و آله مىآيند باران قرآن « 2 » ببينند و صاعقهء ذكر منافقان مىشنوند از ترس آنكه مبادا كه در حقّ ايشان چيزى نازل شود انگشت را در گوشهاى خود ميكنند ، خداى تعالى محيط است بكافران اگر خواهد در حقّ ايشان كه منافقاناند آيت فرستد بقتال ايشان . عكرمه گويد : رعد نام فرشتهاى است كه ابر را ميراند چنان كه راعى شتر را ، شهر بن حوشب « 3 » گويد كه چون خشم گيرد آتش از دهن او بجهد و آن صاعقه بود ، « او » تخيير را بود يعنى تو كه محمّدى اگر خواهى به اين تشبيه كن و اگر خواهى به آن ، و گفتهاند : « او » براى تفصيل آورد ؛ پندارى كه خداى گفت : اين منافقان بسيارند حال بعضى با حال اصحاب آتش مىماند و حال بعضى با حال اصحاب باران . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 20 ] يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 20 ) نزديك بود كه برق روشنائى چشمهاى ايشان بربايد هر گاه كه ايشان را ابر روشن شدى و بدرفشيدى « 4 » برفتندى درو ، و چون تاريك شدى و ندرفشيدى بايستادندى ، و اگر خداى خواستى گوش و چشم ايشان را ببردى كه خداى بر همه چيزى قادر و تواناست عبد الله عباس گفت : مراد بآيت منافقاناند كه اوّل جهود بودند چون فتح
--> ( 1 ) - - در نسخهء قديمى : « چون صاعقه بآواز سخت يا از آتش » . ( 2 ) - - در غالب نسخ « فراوان » . ( 3 ) - - در قاموس گفته : « شهر بن حوشب محدث متروك » . ( 4 ) - - در برهان قاطع گفته : « درفشيدن بر وزن و معنى درخشيدن است كه تابان و منور شدن باشد و بمعنى لرزيدن هم آمده است » .