برهان الدين محقق ترمدى

63

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

تا تو بگويى : « چرا كردى » آن يكى گوهر را پيش معشوق خود بشكست گفت : « چرا شكستى » گفت : « تا تو بگويى كه : « چرا شكستى » گفت : « من پيش تو اين‌همه قدر دارم اكنون كه تو بدان مىارزى » . اذا كان الغراب دليل قوم 147 پر است از خويش من او را چه كنم از خود تهى نمىكند خود را خلعت بر دست نهادم محمّدوار پيش رفتم كه خلعت حق آورده‌ام دودستىام بزد دور كرد كى نخواهم نخواهى تو مخواه من خو كرده‌ام اين تلخى كشيدن پيش آتش بازروم تف كنم لا رهبانيّة فى الاسلام 148 هرچند با خلق اختلاط كند تجريد او قوىتر شود يار تو حقست در گمان مشو چون از ياران كمال ديدى و آن جمال ديدى يك‌بار ديگر هرچه درآيد آن راه زن تو باشد خواه نفس و خواه شيطان اين باشد . هرچه بينى 149 جز خدا آن بت بود درهم شكن . حدّثنى قلبى عن ربّى 150 خوش‌مدرسه‌ايست ، آن را كه نبينى اى صنم چند زنى . صوفى گفت : « بزن و بگذر » نقد بر نقد تو بر گمشده زن گم شو تا ره يا بى اين مدرسهء كم زنانست يا ليت ربّ محمّد 151 لم يخلق محمّدا اين معنى آنست يعنى عدم خود مىخواهد كه محو كلّى شود كه وجود در محوست اين همان حديث را ماند كه لا يسعنى فيه 152 نبىّ مرسل مراد خويشتن است و ملك مقرّب مراد هم خويشتن است يعنى من در آنجا نگنجم چه جاى غيرست معشوقه كمال است مدرسهء ما اينست اين چهار ديوار گوشتين را مدرّسش بزرگست نمىگويم كه كيست معيدش 153 دلست