برهان الدين محقق ترمدى
60
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
آنها كه ز پردهء حيات اويند * موقوف صفت نيند كه ذات اويند آنك حدوث بيند بقدم برسد 138 . قومى را جهت دنيا آفريد و دنيا را جهت ايشان و قومى را جهت عقبى آفريد و عقبى را جهت ايشان بعضى را خاص جهت خود آفريد اهل دنيا بقّال و حلّاج را نمىخواهم قول رابعه 139 نگويم كه نخواهيم او را ، او از اهل دنياست گفتند : « كى از دنيا هيچ ندارد قال اللّه و قال رسول اللّه دارد چه مىفرمايى از دنيا نيست » . جاهل بودن ديگرست و خود را جاهل دانستن ديگر الّا پيش شيخ مرده بايد بودن عجب اين مردمان چه مىجويند مىگويند : « همّتى بدار » همين كى همّت داشتن گرفتم او رميد و گريخت و به چيزى ديگر مشغول شد يكى را در خانه چهل روز بايد رفت تا او خيالى بيند او آدمى باشد ؟ ! يا او را كسى گويند ؟ ! دين محمّد چه تعلّق دارد بدان ، دست در دامن قدم او زد تا از حدوث برهد ناگاه در خود نگرد آنك حادث مىديد فانى بيند صفات قدم بيند ، حدوث پندارد بقدم برسد ، بعد از آن آغاز راه است 140 كه مشايخ آن را منتها مىگويند كه بعد از اين مردن آدمى را حماقت است كسى را كه خداى قديم بود چرا ميرد همينجا حيوة باقى خود بيند ، سخن خلق اين مىخواهيم كه خلق فهم كنند و بدان خوش شوند و او را قبول كنند . قومى باشند كه ايشان را حسد آيد كه خدا با او اين سرّ گفت با او گفت چرا با من نگفت مرا حسد نمىآيد من خود جهد كنم آخر او چون