برهان الدين محقق ترمدى

28

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

شرحست من كان للّه 71 كفايت است كان اللّه له شرح است اكنون من [ 1 ] از كان للّه گذشته‌ام بكان اللّه له رسيده‌ام ميان حقّ و محقّق يك موى نمانده است اگر در ميان كسى گنجيدى 262 ( يا ملك مقرّب گنجيدى ) [ 2 ] كى نور مطلقند يا نبىّ مرسل كه مستان حضرت‌اند جون اين دو فريق نمىگنجد [ 3 ] دگر چه در گنجد اكنون من نور بخشم نه نورگير [ 4 ] مه چهارده نور نگيرد و ليكن نور بخشد امّا اين ( مه اوليا لا شرقية ) [ 5 ] وَ لا غَرْبِيَّةٍ « 1 » است در نقصان نيفتد و خسوف [ 6 ] نباشد دختر چون مه [ 7 ] پيشم نشست امّا من مه [ 8 ] چهارده بودم او مه دوازده [ 9 ] در من تداخل شد امّا او مىخواست كه من درو تداخل شوم [ 10 ] ولى چهارده در دوازده [ 11 ] چون تداخل شود [ 12 ] از جان بيرون نيامده 72 جانانت آرزوست [ 13 ] احوال ستم بر ستم از من پرسيد * احوال شب و صبحدم از من پرسيد هر فتواى مشكل كه درين راه افتد من * من مفتى آن [ 14 ] ملّتم از من پرسيد هرچه جز باطن 73 تو باطل تست * باطن تو حقيقت دل تست جهد كن تا جو 74 مرگ بشتابد * بوى جانت بكوى او [ 15 ] يابد

--> ( 1 ) - سل : شرح است من ( 2 ) - سل : عبارت بين ( ) را ندارد . ( 3 ) - سل : نمىگنجند ( 4 ) - سل : نورپذير ( 5 ) - اصل : ندارد و از سل اضافه شد . ( 6 ) - سل : نه افتد و خسوف و كسوف ( 7 ) - سل : دخترى چون ماه ( 8 ) - سل : ماه ( 9 ) - سل : و او مه دوانزده بود ( 10 ) - سل : كنم ( 11 ) - : دوانزده ( 12 ) - سل : كند : بيت ( 13 ) - سل : بيت : احوال دل پرستم ( 14 ) - سل : اين ( 15 ) - سل : حق ( 1 ) - قرآن كريم ، النور / 35