برهان الدين محقق ترمدى
93
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
حسين بن سمعون 233 گويد : « هر چيزى را فقريست يعنى كه هر چيزى را محتاجست 266 و نيازمند بدان چيزى كه بايست اوست » از همه حاجتهاى عالم و درويشىهاى عالم زيانكارتر و مضرّتر حاجتهاى نفس امّاره است و از همه فقرها و حاجتها شريفتر و عزيزتر فقر و حاجت عقل است كه او در آن حاجت جز به خداى تعالى محتاج نيست زيرا چون نفس من فقير شود و محتاج در حال طلب دنيا [ كند ] كه مبغوض خداست زيرا خدا او را اين خاصيت داده است كه دورى طلبد از خدا چنانك خفّاش را و كرمهاى شبرو را اين خاصيت دادست كه از ضعف ديده نخواهند الّا شب را هرچند هستى ايشان از آفتابست كه آفتاب قوام همه ارواح [ انسا ] نى است و چون دل من محتاج شود ملكى طلبد كه حجاب [ شود ] مرا از ملك باقى و چون عقل من فقير شود و محتاج ، طلب نكند الا غذاى خويشتن و آن علمست و حكمت زيرا حق تعالى عقل را از نور عقل و حكمت آفريده است و كلّ شىء 234 يرجع الى اصله و جنسه و چون محتاج شود همّت من كه شاخيست از شاخهاى درخت عقل وجد خواهد يعنى يافتن دردى خواهد زيرا درد مقدّمهء درمانست هرچه اوّل درد آن را داشتى آنگه آن را يافتى روح را درد قالبى بود سليم تا آنچ مىخواهد به آلت تن بجا آورد و اگر آنش ياد نيست كى چون طالب قالب بود اين ساعت در هر پيشه كه هست اوّل درد طلب آن پيشه بود و هر همنفسش كى هست اوّل در [ 1 ] طلب او بود آنگه
--> ( 1 ) - ظ : درد