برهان الدين محقق ترمدى

72

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

جنگ نرسد با خودش جنگ بود و اگر مؤمنست مىداند كه عاقبت كافر كجاست ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ « 1 » چون دعوى دوستى شاهدى [ 1 ] مىكنى اگر بعضى كارها بمراد نمىكند ترك دوستى نمىگويى چون بوى اميد مىدارى آنجا كه دوستى باطلست از بىمرادى سپر نمىافكنى اينجا كه دوستى به حق بود از بىمرادى چرا سپر افكنى معلوم شد كه شوربختى تو است اى بسا كه عاشق شدى بخيالى و از آن بعد ترا معلوم شد آخر حقيقت حق كم از خيالى نيست اگرچه ترا حقيقت نيست چندين هزار دوستان كه بر آستان دارد قضاى [ 2 ] درد دوستان در قرآن هيچ سماعى [ 3 ] نيفتادست وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ « 2 » منزل اوّل ز دوستى مراد خويش به يك‌سو نهادنست زيرا كه كسى چون مستغرق خيال جمال دوست باشد خود بىمراد نبود هر چيزى كه ترا از ورزيدن دوستى خداى تعالى بازدارد آن انديشهء فاسدى چون دنبلى است تا آن پخته نشود و نرم نشود سود ندارد به قرآن خواندن مشغول شو و كلمات حق بسر زبان مىگوى و نوميد مشو وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ « 3 » آدمى بىمشغولى نبود و اگر بود مرده بود اگر مشغول نبود برنج ظاهر و عالم ظاهر مشغول [ بود ] برنج باطن و عالم باطن هرگاه كه ازين دو عالم فراغتى يافتى تو زنده

--> ( 1 ) - اصل : دوستى و شاهد ( 2 ) - ظ : قصهاى ( 3 ) - ظ : سماعت ( 1 ) - قرآن كريم ، الحجر / 3 ( 2 ) - قرآن كريم ، البقرة / 165 ( 3 ) - قرآن كريم ، الحجر / 56