أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
624
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 1810 ) 168 / 23 « و يوم نحشرهم . . . » . بدايت آيت 22 از سورت است . ( 1811 ) 169 / 5 « بيائيذ » . با افزايش يك نقطة ( / فرض افتادگى يك نقطة ) « بپائيذ » هم مىتوان خواند . ( 1812 ) 169 / 11 « اليوم نختم . . . » . يس / 65 . ( 1813 ) 169 / 19 « أساطير » . در دستنوشت : أساطير . ( 1814 ) 169 / 20 « و نضر از قرون ماضيه با خبر بوذ » . سنج : تاج التّراجم ، ج 2 ، ص 640 . ( 1815 ) 169 / 21 « يقول حقّا » . شايد « الّا » از ميان دو لفظ افتاده باشد ؛ سنج : تاج التّراجم ، ج 2 ، ص 640 . ( 1816 ) 170 / 10 « أساطير جمع أسطورة . . . » . پژوهشگرى نوشته است : « فرهنگ نويسان تازى ، بدانسان كه شيوهء پسنديده و كاربستهء آنان است ، أسطورة را واژهاى تازى دانستهاند ؛ و آن را در ريخت « افعوله » برآمده از ريشهء سطر شمردهاند . اين ريخت را در واژههايى ديگر چون ارجوزه از رجز ، اضحوكه از ضحك يا اغلوطه از غلط مىتوان ديد . اين واژه در آن زبان ، اندك ، در ريخت اسطيره نيز به كار برده شده است . جمع اين هر دو واژه أساطير است . معنى اين واژه ، در تازى ، افسانهها و سخنان بىبنياد و شگفتآور است كه به نگارش درآمده باشد . گاه نيز اين گونه سخنان أساطير الاوّلين ناميده شده است ؛ بدانسان كه نمونه را در نبى مىخوانيم . . . بدانسان كه نوشته آمده ، أسطورة واژهاى برآمده از سطر به معنى نوشتن انگاشته شده است . در زبان تازى ، أسطورة و أسطير كه همچنان جمعشان أساطير است ، به معنى نوشته به كار رفته است ؛ و تسطير در آن زبان كه تفعيل است از سطر ، به معنى گردآوردن افسانهها به كار برده شده است ؛ ليك ، از همين روى ، مىتوان انگاشت كه أسطورة را با سطر ( نوشتن ) پيوندى نيست ؛ و از ريشهاى ديگر برآمده است ؛ زيرا يكى از ويژگيهاى بنيادين در افسانهها آن است كه آنها از نمودهاى فرهنگ مردمى هستند و در پيوند با ادب گفتارى . افسانهها ديرزمان سينه به سينه از گذشتگان به آيندگان سپرده آمدهاند ؛ تا آنكه روزگارى نويسندگان و سخنورانى آنها را نوشته و سرودهاند ؛ و بدين گونه راه به ادب نوشتارى بردهاند . برپايهء آنچه نوشته آمد ، شايد بتوان انگاشت كه أسطورة واژهاى است كه در بنياد تازى نيست ، و مانند بسيارى از واژگان ديگر در اين زبان ، از ديگر زبانها ستانده شده است ؛ و ريخت و پيكرهء تازيكانه يافته است . انگارهاى در ريشه و بنياد واژهء أسطورة آن است كه شايد اين واژه از زبان يوناني يا لاتينى به زبان تازى برده شده باشد ؛ و ديگرگون شدهء واژهء يوناني و لاتينى « هيستوريا » Historia باشد كه به معنى سخن و خبر راست ، يا جستجوى راستى است . از اين واژه ، واژههاى « ايستوار » Histoire در فرانسه و « استورى » Story در انگليسى كه به معنى تاريخ ، داستان و قصّه است ، به يادگار مانده است . » ( رويا ، حماسه ، أسطورة ؛ مير جلال الدّين كزّازى ، ص 1 و 2 )