أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

618

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

منظور « اندوده به قير » است چنان كه شيخ ابو الفتوح - طاب ثراه - در تفسيرش ( چ شعرانى ، ج 4 ، ص 206 ) چنين مرقوم فرموده : « . . . بفرموديم تا رسنى بياوردند و بتافتند و بقار اندوديم و آن را كه زنا كرد از آن چهل تازيانه بر او زديم و . . . » ؛ نيز سنج تاج التّراجم ، ج 2 ، ص 591 . « مطلى » : ابو جعفر بيهقى گويد : « الطّلى : اندودن ، و واداشتن ، و پاى بچّهء چهارپاى بستن . » ( تاج المصادر ، ج 1 ، ص 192 ) . در لغتنامهء دهخدا - به نقل از فرهنگ ناظم الأطباء - معناى « مطلىّ » را « قطران ماليده » نوشته‌اند . ( 1753 ) 155 / 10 « تورية » . چنين است در دستنوشت - با « زير » ى كه بر فرود « راء » كتابت شده . سهو كتابتى نمىتوان پنداشت ؛ بسنجيد با : معجم القراءات القرآنيّة ، ج 2 ، ص 5 ( كه وجوه قرائت « التّورية » قرآنى را در آيت 3 از سورت گرامى آل عمران باز مىنمايد ) ؛ و : همان كتاب ، همان دفتر ، ص 32 ( كه وجوه قرائت همان واژه را در آيت 48 از همان سورت گرامى فرا مىنمايد ) ؛ و مآخذ ديگر . در غياث اللّغات ( ص 230 ) آمده : « توريت - / بالفتح / كتاب موسى - عليه السّلام - » . از ريخت گزارش تلفّظ ، چنين برداشت مىتوان مىكرد كه تلفّظ مورد نظر چونان همانست كه در دستنوشت ماست . ( 1754 ) 155 / 12 « انا . . . أماتوه » . سنج : مجمع البيان ، ج 3 ، ص 300 . ( 1755 ) 155 / 15 و 16 « يا أَهْلَ الْكِتابِ . . . كَثِيرٍ » . المائدة / 15 . ( 1756 ) 155 / 22 « عرض كرد » . « عرض كردن » در اينجا و مواردى ديگر از كاربردهاى پيشينگان به معناى « عرضه كردن » است ، بىآنكه به خودى خود ، لفظ ، مفيد ترجّح در يكى از دو طرف باشد . نبايدش با « عرض كردن » متداول ميان فارسى گويان امروز درآميخت كه به معناى بيان كردن چيزى است براى عالى از سوى دانى . ( 1757 ) 155 / 24 « عيناى » . در دستنوشت : عيناء ، تفاوت ، در واقع ، تفاوت رسم الخطّى است ؛ ولى از بيم بدخوانى ، دگر ساختيم و رسم الخط را امروزينه كرديم . ضمنا سنج : مجمع البيان ، ج 3 ، ص 300 . ( 1758 ) 156 / 5 « عرق برانداخته » . در مجمع البيان ( ج 3 ، ص 300 ) آمده : « . . . وجهه يفيض عرقا » . « عرق برانداختن » هم در فرهنگنامهء شعري ( ج 3 ، ص 1779 ) و هم در لغتنامهء دهخدا ( ذيل « برانداختن » ) آمده ؛ در اوّلى « شدّت عرق ريختن » و در دومى « عرق ريختن » معنا گرديده و شاهد هر دو يك بيت است - البتّه با اختلاف معنى دار در ضبط - كه در نخستين ( با نشانى دقيق ) به سعدى و در دومى به نظامى نسبت داده شده . در متن ما « عرق براندختن » ( ظ . ) يعنى « عرق كردن » ، و اين تعبير ( گ . ) از دو معناى پيشگفته ، براى