أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
601
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 1635 ) 137 / 5 « واقدى گويذ : . . . » . نگر : المغازي ، تحقيق الدّكتور مارسدن جونس ، ج 1 ، ص 194 و 195 . واقدى : ابو عبد اللّه محمّد بن عمر ، به سال 130 ه . ق . ( يا در همين حدود ) در مدينه زاده شد . در سال 180 ه . مدينه را به سوى عراق ترك گفت . در 206 يا 207 ه . ق . نيز در گذشته - كه از اين ميان روايت دوم بنيروتر است . در گرد كردن أحاديث مىكوشيده و كتاب فراوان فراهم مىآورده . وى چندان به عموم علوم اسلام - به ويژه تاريخ - كوشيد كه بمبالغت در حقّ او گفته شد : او داناترين مردمانست به امر اسلام ! از آوازهمندترين آثار او ، المغازىست كه مأخذى بسيار مهم در شناخت تاريخ سدهء نخستين اسلام بشمارست . وى خالي از گرايشهاى متشيّعانه نبوده است . ( نگر : المغازي ، ج 1 ، صص 5 - 34 ) ( 1636 ) 137 / 6 « بنى محارب » در دستنوشت « زبر » ى هست و به درستى دانسته نيست كه از نظر كاتب از آن ميم است يا حاء . عجالتا و به سنجش - بر حاء جايش داديم - و العلم عند اللّه . ( 1637 ) 137 / 15 « حجر » « حجر » : « بفتح اوّل و سكون ثانى بمعنى بغل و كنار » ( غياث اللّغات ، ص 294 ) . در ملخّص اللّغات ( ص 20 ) هم آمده : « الحجر : كنار » ( 1638 ) 137 / 20 « باز غلاف نهاذ » از معاني « باز » يكى « سوى . . . ، جانب . . . ، به . . . » مىباشد ، و « باز غلاف نهادن » يعنى : در غلاف نهادن ، به غلاف داخل كردن . سوزنى گويد : « آن حسام بن حسامى كه حسام ظفرش * هرگز از خصم بالزام نشد باز نيام » ( شاهد از : لغتنامهء دهخدا ) . ( 1639 ) 137 / 23 « موادعتى » « موادعت » : صلح و مصالحه و آشتى . ( نگر : لغتنامهء دهخدا ، ذيل « موادعة » ) . ( 1640 ) 138 / 4 « سرا » نخستين بار نيست كه بدين تلفّظ باز خوردهايم . چنين است در دستنوشت . ( 1641 ) 138 / 6 « ( 2 + 285 ) » . اين رويه و رويهء پيشين در عكس شماره گذارى نشدهاند . براى نمايش ، ريخت بالا را گزيديم . ( 1642 ) 138 / 13 و 14 « ذكر . . . بيان مىكنذ » آيا عبارت حشوناك نيست ؟ !