أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
490
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 862 ) 44 / 26 و 45 / 1 « در آن ( 82 ) حالت » . در عكس ما جز عمدهء « دال » خوانده نمىشود و سببش ( گ . ) آسيب ديدگى دستنوشت ( يا . . . ) باشد . ضمنا از اين كه « آن » پايان رويهء 82 از دستنوشت است يا در آغاز رويهء سپسين بىگمان نيستم ولى به احتمال قوى در پايان رويهء 82 است زيرا كه از جايگاه يادداشت كاتب در گوشهء زيرين رويهء ( كه معمولا نمايشگر نخستين واژهء رويهء سپسين است ) چيزى شبيه « ح » به نظرم مىرسد ( سنج با : « حالت » . ) ( 863 ) 45 / 1 « ابو عبيده » . « ابو عبيده معمر بن مثناى تميمى » از لغويان و مفسّران قرآن است ( متوفّى 210 ه . ق . ) ( به نقل از : تفسير حدائق الحقائق ، ص 860 ) ؛ تفصيل را ، در بارهء وى ، نگر : شذرات الذّهب ، ج 2 ، ص 24 و 25 . ( 864 ) 45 / 2 « مراد » ، « عصاها » . در دستنوشت كاملا هويدا نيست ، ولى گمان مىكنم درست خوانده باشم . ( 865 ) 45 / 2 « ابن بحر » . « ابن بحر » : گويا مراد ابو مسلم محمّد بن بحر اصفهانى است كه پيش از اين در همين زنجيرهء يادداشتها بتفصيل به وى پرداختهايم . ( 866 ) 45 / 7 « منفي » . در دستنوشت حرف دوم را « ت » و حرف سوم را « ق » نيز مىتوان خواند . حركتگذارى هم شايد به قلمى جز قلم متن باشد . ( 867 ) 45 / 7 « درست شذ » . مصنّف - قدّس سرّه - اين عبارت را در ترجمهء « صحّ » آورده است . « درست شد » در اينجا يعنى « ثابت شد » . « درست شدن » : ثابت شدن ، محقّق شدن ، تحّقق ، مسلّم شدن ، روشن گرديدن ، معلوم شدن . « مرا آن سخن اين زمان شد درست * ز دل مهربانى نشايست شست » ( فردوسى ) « اكنون كه شد درست كه تو دشمن منى * نيز از دو دست تو نگوارد شكر مرا » ( ناصرخسرو ) « چو نام و نژادم ترا شد درست * مرا هم ببايد ز تو نام جست » ( فردوسى ) « درستش شد كه اين دوران بدعهد * بقم با نيل دارد سر كه با شهد » ( نظامى ) ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 868 ) 45 / 10 « مشاححت » . چنين است در دستنوشت ؛ اين احتمال بعيد نيست كه مصنّف - نوّر اللّه مرقده - همين ريخت ادغام نايافته را به كار برده باشد . ( 869 ) 45 / 14 « كافل » . « كافل » : پذيرندهء تعهّد و تيمار كسى ( فرهنگ فارسى معين ) .