أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

444

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

به ريخت « اوميد » هم - كه گونه‌اى ديگر از « اميد » ست - در متنهاى كهن باز مىخوريم : « نوميد مشو اگر چه اوميد نماند * كس در غم روزگار جاويد نمايد » ( سندبادنامه ) . واژهء « اميد » در پارسى ميانه به ريخت « Omet » بوده است . ( نگر : لغتنامهء دهخدا ؛ و : فرهنگ فارسى معين ) . ( 473 ) 19 / 15 « بسا » . دانسته نيست فتحه در دستنوشت متعلّق به « ب » است يا « س » . ضمنا شايد فتحه به قلمى ديگر ( متأخّر ؟ ) باشد . ( 474 ) 19 / 15 « فرصت يابند بر گروهى بسيار » . فرصت يافتن بر كسى : غالب واقع شدن بر كسى ، دست يافتن بر كسى . ( 475 ) 19 / 15 « فئة » . در دستنوشت ناواضح است . به سنجش قرائن چنين ضبط شد . ( 476 ) 19 / 16 « فأوت . . . » . سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 616 . ( 477 ) 19 / 16 و 17 « فئات و فئين » . سنج : المعجم الوسيط . در المعجم الوسيط جمع « فئة » به دو ريخت « فئات » و « فئون » ياد شده است . در متن دقائق التّأويل ، ريختهاى جرّى يا نصبي واژه ياد شده است . در تفسير شيخ ابو الفتوح رازى - طاب ثراه - هم مىخوانيم : « يجمع جمع السّلامة على فئين » ( چ شعرانى ، ج 2 ، ص 303 ) و اين روشنگر اين نكته است كه « فئون » مذكور در الوسيط ريختى ديگر ( ريخت رفعى ) از همين « فئين » است . در دستنوشت فتحه را بيشتر نزديك به « ف » ى « فئين » مىخوانيم تا واو و اين ظاهرا نتيجهء بىدقّتى كاتب يا كس ديگر ( به فرض حركتگذارى ديگرى ) ، در حركتگذارى است . ( 478 ) 19 / 18 « تعالى » . در دستنوشت روشن نيست . به قرائتم اطمينان ندارم . ( 479 ) 19 / 19 « كى » . چنان كه ديده مىشود « كى » را در ترجمهء « لأنّ » آورده است و به معناى « زيرا » مىباشد . « كى ( كه ) » به اين معنا در متون كهن پارسى بسيارست . ( 480 ) 19 / 20 « ظفر » ، « بوذ » . در دستنوشت روشن نيستند ؛ ما يقين به صحّت قرائت خود نداريم ، به ويژه در مورد « بوذ » . ( 481 ) 19 / 21 « مستأنف » . استيناف در نزد اهل علم معاني اطلاق شود بر دو معنى : يكى جدا ساختن جمله‌اى از جملهء ما قبل تا جملهء جدا شده جواب واقع شود سؤالى را كه جملهء جدا شدهء ما قبل اقتضا كرده . ديگرى همان جملهء جدا