أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

438

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

( 422 ) 17 / 26 « مرا » . در دستنوشت چندان روشن و هويدا نيست و در عكس جز سايه‌اى از « مر » نمىبينم . ( 423 ) 18 / 4 « سبب » . جايگاه اين واژه - در دستنوشت - آسيب ديده است و به قرائتم اطمينان ندارم . ( 424 ) 18 / 4 « آيت » . دستنوشت أساس آسيب ديده است . به سنجش و گمان اين ريخت را ضبط نموديم . أساسا به بود واژه‌اى ميان « اين » و « آن » يقين ندارم - إنّ اللّه أعلم بما لا نعلم . ( 425 ) 18 / 4 « سريّه » . لشكرى كه زياده از پنج كس باشد تا چهار صد كس . مقدار چهار صد تن . ج : سرايا . ( مهذّب الأسماء ) . پاره‌اى از لشكر از پنج نفر تا سه صد يا چهار صد . ( منتهى الارب ) . به اصطلاح اهل حديث لشكرى كه حضرت رسالت پناه [ صلّى اللّه عليه و آله ] خود بذات مقدّس در آن نباشد و بسركردگى يكى از اصحاب فرستاده باشند . ( غياث ) . مقابل غزوه . « يك سريّة مىفرستادى رسول * بهر جنگ كافر و دفع فضول » ( مثنوى ) . ( لغتنامهء دهخدا ) ( 426 ) 18 / 5 « سفر » . به قرائت خود يقين ندارم . ( 427 ) 18 / 5 « بطريق » . شايد « بطريق » در اينجا معادل « به عنوان » يا « براى » باشد ( آنگونه كه در برخى كاربردهاى فارسى معاصر اين دو عبارت به كار مىروند ؛ به عنوان غزو ، براى غزو ) در عبارت سعدى در ديباجهء گلستان هم كه مىگويد : « آنگه كه از اين معاملت باز آمد يكى از ياران بطريق انبساط گفت : از اين بوستان كه بودى ما را چه تحفه كرامت كردى ؟ » ( گلستان ، تصحيح و توضيح غلام حسين يوسفي ، ص 50 ) ، شايد « بطريق » در كاربردى نظير آن متن ما باشد - و اللّه أعلم . ضمنا مطلب متن را سنج با : أسباب النزول ، أبو الحسن علىّ بن أحمد الواحدي النيسابوري ، ص 42 . ( 428 ) 18 / 5 « غزو » . جنگ كردن با دشمن . در پى جنگ و غارت دشمن گرديدن ( منتهى الارب ) . قصد دشمن كردن . بجنگ كسى شدن ( تاج المصادر بيهقى ) . در شرع اين لفظ اختصاص يافته به قتال با كفّار ( كشّاف اصطلاحات الفنون ) با دشمن دين جنگ كردن . تيغ زن تا بر تو خواند رسم جدّت آفرين * غزو كن تا از تو گردد جان جدّم شادمان ( سيّد حسن غزنوى ) سنگ با تو در سخن آمد شهير * كز براى غزو طالوتم بگير ( مثنوى ) ( لغتنامهء دهخدا )