أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

413

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

ص 130 و 131 ) ضمنا ، در بارهء اين سخن ، نگر : كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ، صحّحه و قدّم له و علّق عليه : الأستاذ حسن حسن‌زاده الآملى ، ص 377 ؛ نيز : ترجمه و شرح تجريد الإعتقاد ، بقلم علّامهء شعرانى ( طاب ثراه ) ، ص 534 . همچنين خوانندهء كاوشگر را مىسزد كه بنگرد به : من حياة الخليفة عمر بن الخطّاب ، عبد الرّحمن أحمد البكري ، ص 354 و 357 و 358 و 149 و 188 و 191 و 195 و 197 . ( 268 ) 8 / 3 و 4 « شايستهء خلافت » ، « . . . بوذ و از نهج حق و عدل . . . » . « خلافت » و « بوذ و از » به روشنى خوانده نمىشوند ، ولى گمان مىكنم درست خوانده باشيم . ( 269 ) 8 / 7 « امّتان » . جمع بستن « امّت » با « ان » ، شايد در ديدهء برخى امروزيان شگفت و به گوششان غريب بيايد ، ولى پيشينيان « امّتان » را به كار برده‌اند و درست و شيوا مىدانسته‌اند . مصنّف تفسير نامه‌اى كهن ، چاپ شده با نام « تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد » ، اين واژه را چنين به كار گرفته است . « ياد كن از قرآن قصّه موسى - عليه السّلام - با امتان خويش » ( تفسيرى بر عشرى . . . ، ص 63 ) . و : « . . . و مر امتانرا بياموخت . » ( همان متن ، ص 94 ) . و . . . سورآبادى نيز اين جمع را به كار برده ( نگر : فرهنگ ترجمه و قصّه‌هاى قرآن ، تحقيق و تدوين دكتر محمّد جاويد صبّاغيان ، ص 17 ) . در « تاريخنامهء طبرى » - كه از ديرينه‌ترين متنهاى موجود فارسى است - اين جمع آمده : « پادشاهى تازيان و . . . مرا خواهد بود و امّتان مرا . » ( ج 1 ، ص 45 ) . « درود من بر شما و بر هر كه با من است از ياران و هر كه از امّتان من تا رستخيز به من بگروند ، . . . » ( ج 1 ، ص 328 ) . « همچنانكه بر امّتان ديگر فرستاذ » ( ج 2 ، ص 958 ) . نيز بنگريد پيشگفتار مصحّح همين كتاب ( : دقائق التّأويل ) را . ( 270 ) 8 / 8 « ترسا » . اين واژه در پارسى ميانه به ريخت tarsak بوده است . واژهء « ترسا » به معناى ترسنده و خائف از خداست و مجازا به مسيحيان گفته مىشود ، چنان كه « راهب » نيز در تازى به همين معنا است و « ترسكار » نيز در پارسى درى به همين معنا آمده است . هنينگ « ترسا » را ترجمه از سرياني مىدانسته . « ترسا » به معناى مسيحى و « ترسايان » كه جمع آنست در ادب پارسى بسيار به كار رفته است . « ترسا پسر خداى گفت او را * از بىخردىّ خويش و ناداني » ( ناصرخسرو ) « جهودان و ترسا ترا دشمنند * دو رويند با كيش اهريمنند » ( فردوسى )