أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 43
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
مىكنيم ، و با مستثنا كردن آثارشمارى از تصوّفگرايان ، كمتر نثر دينى جاندارى در فاصلهء سدهء هشتم تا روزگار معاصر مىيابيم ، و خود سدههاى هفتم و هشتم نيز در اين باب ، نوعي حالت برزخى و حتّى عدم ثبات و نايكدستى دارند . در اين عصر نويسندهء استوارنويسى چون خواجه نصير الدّين طوسى - قدّس اللّه روحه و نوّر ضريحه - پيدا مىآيد كه به قول استاد فقيد ، مجتبى مينوى ، 102 نثر او در اخلاق ناصري ، كاميابترين پيروى است از نثر كليله و دمنه بهرامشاهى ؛ و در مقابل نويسندگانى هم به عرصه مىآيند كه نثرشان ، پيدا و پنهان ، نمودار آغاز ضعف و انحطاط و شكستى عظيم در نثرنگارشهاى دينى فارسى است . نثر ابو المكارم ، نثرى است مرسل - جز گاهگاهى كه بوى نثر مصنوع يا متكلّف مىدهد و البتّه اين موارد را در بررسى كلّ كتاب نبايد به چيزى گرفت . عبارتسازى ، و به تعبير بهتر : عبارتبازى ، پيشهء ابو المكارم نيست . رگههايى از برخى كاربردهاى كهن پارسى كه حتّى شاذّ و نادر به حساب مىآيند ، در كتاب او يافت مىشود و همين است كه بر اهمّيّت زبانشناختى آثارش مىافزايد . چون نثر بسيارى از ديگر متون مذهبى پارسى ، نشانههاى اثر پذيرفتگى از زبان و ادب تازى را در نثر ابو المكارم مىتوان جست ؛ ولى نه آنقدر كه چون بعضى نگارشهاى پديد آمده بين سدهء دهم تا سيزدهم ، نارسا ، ذهن آشوب و حوصله سوز باشد ، و زبان كتاب را مصنوعى و وصله پينه شده ، جلوه دهد . نثر دقائق التّأويل ، مانند نثر نگارشهاى متصنّعانه يا بىهنرانهاى نيست كه از روال طبيعى و سرشتين زبان بدور افتادهاند ؛ در عين حال سرشتينگى نثر عنصر المعالى ، نويسندهء قابوس نامه ، يا بيهقى را هم ندارد . با اينهمه اگر اين دو گونهء پيشگفته را دو قطب بپنداريم ، دقائق التّأويل به قطب نثرهاى سرشتينه و طبيعتا بليغ پارسى نزديكتر است تا قطب تصنّع و تكلّف . در اين پيشگفتار ، مجال بررسى سويههاى گوناگون زبانى و ادبى دقائق التّأويل نيست ؛ زين رو به بررسيهايى گزينشى و نمونهوار بسنده مىكنيم : گونهاى كمياب در ساخت فعل گونهاى ويژه و كمياب از فعل ، در نثر ابو المكارم حسنى ديده مىشود كه به سبب