أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
347
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
نيست ؛ روز جزا ايشانرا به آن جزا دهذ « وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ » « و ان كان » - بنون - قراءة عام است ؛ « و ان كاد » بدال امير المؤمنين - عليه السّلم - و ابن مسعود و عمر خواندهاند ؛ و معنى « و ان كان » اين چنين 2307 بوذ ، اى و ما كان مكرهم ؛ و « ان » بمعنى « ما » بوذ ؛ نيست مكر ايشان ؛ و نظير « ان » كى بمعنى « ما » بوذ « وَ إِنْ أَدْرِي أَ قَرِيبٌ » 2308 و « إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ » 2309 است ؛ و لام جحد راست چون « وَ ما كانَ 2310 اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ » ؛ و « جبال » اشارة بأمر رسول است - عليه السّلم - و إعلاء كلمهء وى ، يعنى اگر چى مكر ايشان عظيم بوذ در معرض كوه نبوّة و اعجاز محمّد چون كاهى بوذ ؛ و آن كس كى لام بفتح مىخوانذ مخفّفه است از ثقيله ؛ بمعنى تعظيم مكر بوذ يعنى مكر ايشان بغايت عظيم است چنانك فرموذ « وَ مَكَرُوا 2311 مَكْراً كُبَّاراً » ، بخلاف قراءة ديگر ؛ و اين همه معنى سخن امير المؤمنين است - عليه السّلم - و امير المؤمنين گويذ كى مراد از مكر درين موضع قصّهء نمروذ است 2312 ؛ و آن چنان بوذ كى نمروذ گفت : اگر آنچ إبراهيم مىگويذ حق است ، من سر باز نزنم و اعراض نكنم تا بدانم كى در آسمان چيست . بفرمود تا چهار بچّهء ( 693 ) كركس بياوردند و به گوشت ايشانرا بپروردند تا بزرگ شذند ؛ پس بفرمود تا تابوتي بساختند و دران تابوت نشست و مردى ديگر با خوذ در تابوت برد ؛ و آن تابوت را دو در بوذ : درى در بالا و درى در زير ؛ و تابوت بپاء كركسان باز بست و گوشتى چند بر زبر تابوت معلّق بداشت به قدر عصايى ؛ پس كركسانرا دست بازداشت ؛ ايشان بطمع گوشت مىپريذند و بر بالا مىرفتند تا دورى دور بر رفتند ؛ نمروذ آن مرد را گفت : اين در كى در آسمانست بگشا و بنگر كى به آسمان نزديك شذيم ؟ در بگشوذ و متابعت امر نموذ ؛ آسمان همچنان نموذ كى بوذ ؛ گفت : در زمين بگشاى و بنگر كى چگونه مىبينى ؟ در بگشوذ ؛ گفت : زمين چون لجّهء سپيذ مىبينم و كوهها مانند دوذ . كركسانرا بپرانيذند و بر رفتند ؛ چندان بررفتند كى باذ ميان آسمان و طيران مرغان حايل شذ . آن مرد را گفت : در بالا بگشا 2313 و بنگر كى آسمان چگونه است ؟ در بگشوذ ؛ آسمان بر هيئت خوذ بوذ . گفت : در زمين بگشا ؛ بگشوذ سياهى 2314 نموذ ؛ آوازى به گوش ايشان رسيذ ( 694 ) كى : اى طاغيان كجا مىرويذ ؟ عكرمه گويذ : غلامى با وى در تابوت بوذ ؛ تير و كمان با خوذ داشت ؛ تيرى در هوا انداخت ؛ تير به خون آلوذه بتابوت باز رسيذ . نمروذ گفت : كفيت شغل إله السماء ، يعنى خذاى آسمانرا كشتم . سؤال : آن خون كى تير نمروذ به آن آلوذه كردند چى خونى بوذ ؟