أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

279

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

گفته‌اند : شصت ساله بوذ . « آتَيْناهُ حُكْماً » او را حكمت و عقل بخشيذيم ؛ و گفته‌اند : حكما على الناس ، او را بر مردم حاكم گردانيديم ؛ و گفته‌اند : او را نبوّة داذيم ؛ و گفته‌اند : او را فقه كرامت كرديم « وَ عِلْماً » بتأويل الأحاديث ، و او را علم تأويل هر سخن بداذيم ( 556 ) ؛ و گفته‌اند : اعطى النّبوة في الجبّ ، يعنى نبوتش در چاه داذند چون ب « بلغ اشدّه » رسيذ او را بدعوت امر فرمودند . « وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » و نيكوكاران را همچنين جزا دهيم . ابن عباس گويذ : المؤمنين ؛ و گفته‌اند : صابران را ؛ و گفته‌اند : كما فعلنا بيوسف نفعل بمحمّد - صلّى اللّه عليه و آله - ، چنانك با يوسف كرديم با محمّد همچنان كنيم . « وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ » يعنى راعيل از يوسف طلب 2128 جماع كرد ؛ و أصله من راد يرود إذا جاء و ذهب ، يعنى چون بيايذ و بروذ و « رائد » از اينجاست زيرا كى طلب مرعى مىكنذ در . . . . « وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ » التّغليق اطباق الباب بما يعسر فتحه و التشديد للمبالغة في الايثاق ، يعنى « تغليق » عبارتست از در بستن در به چيزى كى گشاذن آن دشوار بوذ و تشديد در وى مبالغه است در استوار كردن آن ؛ و گفته‌اند : كثرة راست ، و كانت سبعة أبواب ، و آن درها هفت بوذ . « وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ » يعنى زليخا گفت : بيا و رو با من كن ؛ و آن از اسمايى است كى أفعال را به آن نام نهاذه‌اند ؛ و بكسرها خوانده‌اند يعنى هيت - بكسرها و ضمّ تا به غير همز - و بهمز نيز خوانده‌اند ؛ و هي من قولك : هئت هيئة ، كجئت أجيء جيئة ( 557 ) ، و معناه تهيّأت ، آماذه‌ام ؛ و « ترا » درين وجه متعلّقى بفعل بوذ و بوجه أول تبيين بوذ مدعو را . زجاج گويذ : مراد از لام آنست كى تقدّم لنفسك ، اى پيش آي كى ترا در پيش آمذن حظّى هست 2129 ، لك في التقدّم حظّ . « قالَ مَعاذَ اللَّهِ » اى اعتصم به ، و هو نصب على المصدر ، اى أعوذ باللّه عياذا ، يعنى ازين چى تو مرا به آن مىخوانى پناه مىگيرم به خدا پناه گرفتنى « إِنَّهُ رَبِّي » انّ اللّه خالقي و لا أعصيه ، خذاى - تعالى - آفريذگار من است خلاف او نكنم ؛ و گفته‌اند : العزيز ربّى سيّدى اشترانى . مصنّف كتاب گويذ : اين وجه خطاء محض است ، زيرا كى پيغمبرى مثل يوسف