أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

198

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

نيكوترين زنان بنى إسرائيل كنذ . دعا كرد . خذاى - تعالى - او را جمالي داذ كى در همه زنان بنى إسرائيل نظيرش نبوذ . چون زنرا معلوم شذ كى در همه بنى إسرائيل بحسن و جمال مانند او نيست از يسوس رغبت بگردانيذ . بر وى خشم گرفت و بوى التفات نمىنموذ . يسوس دعا كرد و از خذاى - تعالى - درخواست تا آن جمال از وى بستذ و او را بصورة سگى گريان گردانيذ . دو دعا در حق وى به آخر آمذ . فرزندان نزد پذر آمذند و گفتند : اى پذر ! ماذر ما سگى گرينده شذ و مردم ما را عيب مىكنند . از خذاى - تعالى - در خواه تا او را بصورة اوّلين باز آرذ . يسوس دعا كرد . خذاى - تعالى - او را بصورة ( 406 ) آدميّت اوّل باز برذ . يسوس دعا كرد . بصورة اوّل بازآمذ . دعاء سه‌گانه بشومى زن از وى فوت شذ . خذاى - تعالى - اين آيت در شأن و قصّه او فرستاذ . قتادة گويذ : هذا مثل ضربه اللّه لمن عرض عليه الهدى فأبى ان يقبله ، يعنى اين آيت ضرب المثلى است كه خذاى - تعالى - فرموذ در حقّ كسى كى راه راست بر وى عرض كنند از قبول آن سرباز زند . ابن عباس گويذ : « آيات » اسم أعظم بوذ . مجاهد گويذ : هو نبىّ في بنى إسرائيل ، يقال له : بلعم ، اوتى النّبوة فرشاه قومه على ان يسكت ففعل و تركهم على ما هم فيه ، يعنى اين صاحب آيات پيغمبرى بوذ در بنى إسرائيل ، نام وى بلعم ، چون او را نبوّة داذند قوم او را رشوة داذند تا از دعوة خاموش گردذ و ايشانرا به حال خوذ بازگذارذ ؛ رشوة بستذ و ترك دعوة كرد و ايشانرا به حال خوذ بازگذاشت . مصنف كتاب گويذ : و العجب ازين مفسّر ! كى خذا را - حاشاه ! - بجهل نسبت كرد و كفر بر انبيا ثابت گردانيذ و امّت متّفق‌اند بر آنك انبيا مأمون العاقبت‌اند و از نبوّة معزول نشوند و كافر نگردند و از خذاى - تعالى - نسزد كى كسى را از خلق اختيار كنذ ( 407 ) و بر رسالت و دعوة فرستذ بعد از آن او را از رسالت معزول كنذ ؛ اين معنى از خذاى - تعالى - جهل بوذ ؛ زيرا كى از قول اين مفسّر سه محذور لازم مىآيذ : اوّل آنك خذاى - تعالى - عالم بوذ كى اين پيغمبر مخالفت امر خذا كنذ و رشوة ستانذ و ترك دعوة كنذ و كافر گردذ يا عالم نبوذ ، اگر عالم نبوذ خذاى جاهل بوذ و خذاى جاهل خذايى را نشايذ - تعالى عن ذلك ! - ، و اگر به حال وى عالم بوذ نشايذ كى خذاى - تعالى - كسى را بنبوّة اختيار كنذ كى