أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

155

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

ضعفاء ما كسى زنا كرد . آن ملك خواست كى او را سنگ سار كنذ ؛ خويشان او جمع گشتند و گفتند : ما نگذاريم كى اين را سنگ‌سار كنيذ تا پسر عمّ ملك را نيز سنگ سار كنيذ . ما گفتيم : بيائيذ تا ما جمعيّت سازيم و وضعي كنيم كى دون رجم بوذ و قايم مقام رجم سازيم و آن در حقّ وضيع و شريف ممضى و ممشّى 1751 داريم ؛ تازيانه وضع كرديم و چهل عدد نسق ساختيم ، بحبلى بقير مطلى كرده 1752 . پس روى ايشان سياه كنند و وارونه بر خر نشانند و ايشانرا در ميان مردم بگردانند ؛ اين معنى عوض رجم كرديم . جهوذان گفتند : اى ابن صوريا ! زوذ محمّد را ازين حالت خبر داذى و تو سزاوار آن ثنا نبوذى كى ما بر تو گفتيم ، امّا تو غائب بوذى و ما ( 323 ) كراهيت داشتيم كى ترا غيبت كنيم . ابن صوريا گفت : خذاوندا ! تو مىدانى به تو و تورية سوگند مىداذ و اگر نه از آن ترسيذمى كى تورية 1753 مرا هلاك گردانذ ، من محمّد را خبر نداذمى . پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بفرموذ تا آن زن و آن مرد جهوذ را بر در مسجد سنگ‌سار كردند . پس رسول گفت : انا اوّل من احيا أمرك إذ أماتوه 1754 ، يعنى : من اوّل كسىام كى امر ترا - كى خذاوندى - زنده گردانيذم ، بعد از آنك ايشان آن را ميرانيذه بوذند . عبد اللّه عمر روايت كنذ كى من حاضر بوذم كى رسول اين دو جهوذ را سنگسار فرموذ و او را ديذم كى سنگ پارها مىچيذ تا ايشانرا سنگسار كنذ . پس اين آيت منزل شذ : « يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ » 1755 يعنى : اى اهل تورية ! محمّد كى رسول ماست بشما آمذ كى پيذا كرد بر شما بسيارى از احكام تورية كى شما آن احكام پنهان مىداشتيذ - يعنى : حكم رجم و ديگر احكام - ( 324 ) و بسيارى از آن پوشيذه داشت و شما را از آن خبر نداذ . پس پسر صوريا دست بر زانوى رسول نهاذ ، گفت : اى محمّد ! ترا به خدا سوگند مىدهم كى خبر دهى ما را از آن بسيار كى ترا فرموذند كى عفو كنى از آن . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بعضى از آن بر وى عرض كرد 1756 . پس ابن صوريا گفت : مرا از سه خصلت خبر ده . رسول گفت : آن خصال سه‌گانه چيست ؟ گفت : أول خصلت آنست كى مرا خبر دهى از خواب خوذ . رسول گفت : تنام عيناي 1757 و لا ينام قلبي ، ديدهء من خواب كنذ امّا دل من در خواب نروذ . ابن صوريا گفت : صدقت ! ، راست گفتى ! ؛ پس خصلت دوم آنست كى مرا خبر دهى از مشابهت فرزند به پدر كى به هيچ حال با ماذر مشابهت ندارذ يا با ماذر مشابهت