أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

148

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

منع كرد . با كوه همين معنى بگفت : او نيز ردّ كرد . پس با قابيل گفت : اى قابيل ! هابيل را به تو مىسپارم بامانت تا او را به من بازسپارى . قابيل گفت : من اين امانت قبول كردم كى چون از زيارت باز آيى اهل خوذ را بيني خرّم و شاذمان شوى . آدم چون مراجعت كرد قابيل هابيل را بكشت ، ( 307 ) فذلك قوله - تعالى - : « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » 1708 ، يعنى : قابيل ظالم و جاهل بوذ كى امانت پذر قبول كرد و در آن خيانت نموذ . چون آدم - عليه السّلم - غايب شذ ، قابيل در پى هابيل بيامذ و هابيل با گوسفندان بوذ . هابيل را گفت : من ترا بكشم . هابيل گفت : چرا ؟ قابيل گفت : از آن جهت كى خذا قرباني تو قبول كرد ، و ردّ علىّ قرباني ، و قربان من به من ردّ باز كرد و مردم در حقّ تو بارادت شذند و در حقّ من منكر گشتند و ترا از من بهتر دانند و فرزندان ترا از فرزندان من به شمرند . هابيل گفت : و ما ذنبي ؟ ، و مرا چه گناه ؟ « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ » خذاى - تعالى - قربان از پرهيزكاران و ترسكاران قبول كنذ « لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ » اگر تو دست به من دراز كنى « لِتَقْتُلَنِي » تا مرا بكشى « ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ » من دست به تو دراز نكنم تا ترا بكشم « إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ » ( 308 ) من از پروردگار جهانيان مىترسم كى اگر تو بقتل من ابتدا كنى من به تو ابتدا نكنم ، و درين معنى تعريض دفع نيست ؛ و گفته‌اند اگر تو خواهى كى مرا بكشى من ترا از نفس خوذ دفع نكنم . حسن و مجاهد گويند : اين از آن جهت گفت كى مدد خواستن در آن وقت ممنوع بوذ . « إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ » اى : ترجع الى اللّه باثمى بعقاب قتلى و اثمك الّذى خرجت به من المتّقين ، يعنى : من مىخواهم كى تو به خدا بازگردى بعقوبت قتل من و گناه خوذ كى بسبب آن از زمرهء متّقيان بيرون رفتى ؛ و گفته‌اند : من آن اختيار مىكنم كى تو آن براء نفس خوذ اختيار مىكنى ؛ و معنى « اثم » به حقيقت استحقاق عقابست ، و « اثم الرّجل » ما يستحقّ العقاب به ، يعنى : گناه مرد آنست كى به آن مستحقّ عقاب شوذ . « فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ » تا تو از اصحاب دوزخ باشى « وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ » و جزاء ظالمان اين بوذ 1709 ؛ و اين دليل است بر آنك ايشان در آن زمان مكلّف بوذند و وعد وعيد 1710 از حضرة خذاى - تعالى - بر ايشان جارى بوذ . « فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ » اى : طاوعته ، ( 309 ) يعنى : نفس او ، او را مطيع شذ بكشتن براذر ؛ و گفته‌اند : بر وى سهل شذ ؛ و گفته‌اند : نفس او را متابعت كرد ؛ و آن