الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
7
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
خداى تعالى گويد : فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ - 32 / حاقّه ذراع : در بارهء اندازهگيرى پارچه و زمين هم به كار مىرود . ذراع الأسد « 1 » : ستارهاى است كه با تشبيه بدست حيوان - اينطور ناميده شده . ذراع العامل : نوك نيزه . هذا على حبل ذِرَاعِك : يعنى اين در سر پنجهء تو است مثل اينست كه بگوئى هُوَ فِي كَفِّكَ : او در چنگ تو است . ضاق بكذا ذَرْعِى : دستم تنگ است . ذَرَعْتُهُ : به آرنجش زدم . ذَرَعْتُ : دستم را دراز كردم ، و در همين معنى مىگويند : ذَرَعَ البعيرُ فى سَيْرِهِ : يعنى دستش را كشيد . فرس ذَرِيعٌ و ذَرُوعٌ : اسبى كه فاصلهء گامهايش زياد است . مُذَرَّع : سپيد دست و سفيد آرنج . زِقٌّ ذَارِعٌ : يعنى مشك بزرگ و كوچك كه از پوست گاو دبّاغى شده درست مىشود ، اگر آن پوست با دست و پا باشد آن را مشك بزرگ و گر نه كوچك گويند . ذَرَعَهُ القَيْءُ « 2 » : استفراغ به دهانش رسيد و حالت قى به او دست داد .
--> ( 1 ) اين واحد طول ذراع الاسد همان اندازهء ثابتى است كه در عصر مأمون خليفهء عبّاسى براى اندازهگيرى پارچهها ، مساحت بناها و حجم صخرهها به كار مىرفته و برابر طول 24 انگشت در كنار هم است كه در حدود 50 سانتى متر است . واحد ميل هم براى درياها برابر چهار هزار از همين ذراع معيّن مىشد ذراع اسد با اندازهء ثابت كنونى برابر 70 سانتىمتر است اين اصطلاح از واحد نظرى و ثابت فاصلهء ستارهء شعراى يمانى اخذ شده است . ابو ريحان مىنويسد : ذراع اسد فاصله ثابت دو ستاره است كه همواره به قدر ذراعى نمايان است ، يكى از آنها شعراى عميصا يا شعراى شامى است و نزد اعراب به نام ذراع مبسوط معروف است . مروج الذّهب 1 / 181 - المنجد - آثار الباقيه عن القرون الخاليه 406 - قاموس اللّغة - تهذيب اللّغة 2 / 71 . ( 2 ) در حديثى آمده است كه اگر كسى را حالت تهوّع دست داد و استفراغ به دهانش رسيد روزهاش قضاء ندارد « من ذرعه القىء فلا قضاء عليه » يعنى اگر تهوّع بر او غلبه كند و اختيار از او سلب شود روزهاش قضاء ندارد .