الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
692
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
( فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ - 31 / مائده ) « 1 » . غارِبُ السّنام : بلندى كوهان شتر كه از دسترس دور است . غَرْبُ السّيف : تيزى شمشير كه با ضربهء خود حريف را از صحنهء نبرد دور مىكند ، مصدرى است در معنى فاعل ، تيزى زبان و سخن نيز به تيزى شمشير تشبيه شده است مثل تشبيه نمودن زبان به شمشير مىگويند : فلان غَرْبُ اللّسان : او تند زبان است . دلو چاه هم به تصوّر دور شدنش به قعر چاه - غَرْب ناميده شده أَغْرَبَ السّاقى : دلو را گرفت . و نيز - غَرْب - زر و طلا ، چون در ميان فلزّات زمينى ديگر بى نظير است . سهم غَرْبٌ : تيرى كه معلوم نمىشود چه كسى آن را پرتاب كرده است . نظر غَرْب : نگاهى بودن قصد . غَرَب : درختى كه ميوه نمىدهد و براى دور بودنش از ميوه آنطور ناميده شده . عنقاء مُغْرِب : وصفش به اين نام براى اين است كه مىگويند پرندهاى بوده كه دخترى را گرفته سپس او را ربوده و گريخته است كه به صورت ( عنقاء مغرب ) در حالت اضافه هر دو گفته مىشود ( براى توضيح بيشتر پيرامون اين اصطلاح از مآخذ ديگر به ذيل واژه - عنق - رجوع شود ) . غُرَابَان : قسمت گودى كنارههاى دم اسب . مُغْرِب : سپيد مژگان ، گويى كه در سپيدى مژگانش مردمك چشمش دور شده است . غَرابِيبُ سود : جمع غريب است كه به كلاغ سياه تشبيه شده است مثل : اسود كحلك الغراب : بسيار سياه مثل رنگ تيرهء كلاغ « 2 » . ( غربيب : انگور سياه ) .
--> ( 1 ) مربوط به كلاغى است كه پيشا روى پسر ناخلف آدم زمين را كاوش مىكرد . ( 2 ) غراب - با ضمّه حرف . ( غ ) مفرد - غربان - است و - الغراب الاعصم كلاغى است كه يا بالها و يا پر سينهاش سپيد است . ضرب المثلى در كلام عرب است كه مىگويند : اعزّ من الغراب الاعصم . يعنى كم نظير و عزيزتر از كلاغ پر سپيد . در خبر آمده است « مثل المرأة الصّالحة فى النّساء كمثل الغراب الاعصم فى مائة غرب ، قيل : يا رسول اللّه و ما الغراب الاعصم ؟ قال : الّذى احد رجلين بيضاء : پيامبر ( ص ) فرمود : مثل زن .