الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

671

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

( لفلان عَائِرَةُ عَيْنٍ من المال : آنقدر مال و ثروت دارد كه چشم را خيره مىكند . مُعَاوَرَة : در معنى اسْتِعَارَة است . عَارِيَّة : بر وزن فعليّة از همان معنى است يعنى به عاريت گرفتن و لذا گفته مىشود : تَعَاوَرَهُ العَوَارِي : چيزى عاريه به او رسيد ، بعضى گفته‌اند تعاوره عوارى : - از - عار - است ، زيرا به عاريت دادن ملامت بار است سرزنش ببار مىآورد . چنان كه در مثل آمده است : « قيل للعاريّة أين تذهبين فقالت : اجلب الى اهلى مذمّة و عارا » « 1 » . به عاريّة گفتند كجا مىروى ، گفت : به جايى كه عار و سرزنش براى صاحبم جلب كنم ، گفته شده اين درست نيست از جهت اينكه اشتقاق عاريّة از - عار ، يعور - است ( واوى است ) به دليل - تعاورنا - ولى واژه - عار - معنى مذمّت ( يايى است ) چنان كه مىگويند : عيّرته بكذا : سرزنشش كردم . عير : العِير القوم : كسانى كه بارهاى خواربار و غذا همراه دارند ( كاروانهاى مواد غذايى ) كه اسمى است براى پيادگان و ستورانى كه حمل كننده خوار و بارند هر چند كه در مورد هر كدام جداگانه به كار مىرود ، در آيات : ( وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ - 94 / يوسف ) ( همين كه كاروان جدا شد ) ( أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ - 70 يوسف ) ( الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها - 82 / يوسف ) عَيْر : گورخر ، و نيز - عير - برآمدگى پشت پاى و مردمك چشم ، و بن غضروف

--> ( 1 ) ضرب المثل « عاريّه اكتسب اهلها ذمّا » چيز عاريه‌اى كه براى صاحبش مذمّت حاصل مىكند در بارهء شخص ناسپاس مىگويند كه در برابر نيكى نيكوكار او را مذمّت هم مىكند در اصل چنين بوده كه عدّه‌اى چيزى را به عاريه گرفتند سپس در موقع بازگرداندن آن از آن چيز عيبجويى و مذمّت هم كردند . ( مجمع الامثال - 2 / 31 ) .