الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
668
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
و انسان را فرا مىگيرد . عَائِدَة : هر سودى كه از چيزى به انسان عايد شود و برسد . مَعاد : در معنى بازگشتن است و همچنين زمانى كه در آن بازمىگردند و نيز براى مكانى است كه به آنجا بازمىگردند ( معاد هم اسم مصدر است و هم اسم زمان و مكان ) . خداى تعالى گفت : ( إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ 85 / قصص ) گفته شده مقصود مكّه است و صحيح آن چيزى است كه امير المؤمنين على ( ع ) به آن اشاره كرده است و ابن عبّاس آن را ذكر نموده به اينكه معاد در آيه اخير اشاره به بهشتى است كه خداوند بنى آدم را بالقوّة در آن بهشت آفريده است و در تبار و نسل او هم بالقوّة چنين حالتى هست « 1 » و آن معنى آشكار شده است آنجايى كه گفت : ( وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ . . . - 127 / اعراف ) عَوْد : شتر بزرگسال به اعتبار بازگشتنش به كار و حركت يا بازگشتن و رسيدن به سالهاى زياد عمر پشت سر هم ، در صورت اوّل به معنى فاعل است و در وجه دوّم به معنى مفعول و نيز - عَوْد - راه قديمى كه مسافرت و سفر به آن راه برمىگردد و اعاده مىشود و يكى از معانى عَوْد عيادت بيمار است . عِيدِيَّة : شترى كه به نرينهاى منسوب است كه آن را - عِيد - گويند . عُود - گفته شده در اصل چوبى است كه چون از درخت بريده شود خوشبو و معطّر است و به ظرف آتشى هم كه براى مهمان آماده مىكنند و همچنين براى بخور دادن در آن آتش واژه عود اختصاص يافته است . عوذ : العَوْذ : پناه بردن به غير و پيوسته شدن به او ، مىگويند عَاذَ فلان بفلان : او به فلانى پناه
--> كه براى حاضرين و آيندگان ما عيد و آيهاى از تو باشد . ( 1 ) چنان كه در خلقت آدم هم فرمود : ( اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ 35 / بقره ) كه اگر بنى آدم يا انسان تخطّى از فرمان خدا نكند همواره در بهشت فطرى است مگر اينكه آدم نافرمان و تابع هوس شود كه بناچار از بهشت فطرت رانده مىشود .