الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
602
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
جاءوا عُشَارَى : ده نفر ده نفر آمدند . عُشَارِيّ : چيزى كه طولش ده زراع باشد . عِشْر : دهمين روز آب دادن . إِبِلٌ عَوَاشِرُ : دهمين روز به آبشخور رفت . قدحٌ أَعْشَارٌ : كاسه شكسته ، اصلش اين است كه ده تكّه شده و بطور استعاره شاعر در اين معنى گفته است : بسهميك في أعشار قلب مقتّل « 1 » * العُشُور في المصاحف نشانه و علامت ده آيه در قرآن . تَعْشِير : بانگ الاغ ، بخاطر اينكه ده بار تكرار مىشود . عَشِيرَة : خاندان مرد كه بوسيلهء او آن خانواده تكثير پيدا مىكند يعنى بمنزله عدد كامل كه همان عدد ده ( 10 ) است آنها نيز بطور كامل اهل و خانواده او مىشوند ، خداى تعالى گويد : ( وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ - 24 / توبه ) سپس واژه - عَشِيرَة - به صورت اسمى براى گروهى از نزديكان مردى كه به وسيله او زياد مىشوند در آمده است . عَاشَرْتُهُ : در داماد شدن براى او مثل عدد ده كامل شدم . و آيه : ( عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ - 19 / نساء ) ( با همسرانتان به نيكى معاشرت و آميزش كنيد ) . عَشِير : مُعَاشِر و همنشين چه نزديك باشد چه دور . عشو : العَشِيّ : از زوال خورشيد تا صبح ( شب ) ، در آيه :
--> ( 1 ) مصراع فوق از معلّقة امروء القيس ، مىگويد : و ان تك قد سائك متّى خليفة * فسلّى ثيابى من ثيابك تنسل و ما ذرقت عيناك الا لتضربى * بسهميك فى اعشار قلب مقتّل خطاب به همسرش مىگويد هر گاه روشى و اخلاقى از من تو را ناخوشايند است جامه مرا از جامهات دور كن تا جدا شوى ، ديدگان تو اشك آلوده نيست و اشك نريخت مگر اينكه دل شكسته و كشته شده و ضعيفى را مجروح كنى .