الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

578

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

بر بلندى قرار دارد - عَرْش - ناميده شده ، در آيات : ( وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ - 100 / يوسف ) « 1 » ( أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها - 41 / نمل ) « 2 » ( أَ هكَذا عَرْشُكِ - 42 / نمل ) واژه - عَرْش - براى بزرگى و قدرت و كشور دارى هم كنايه شده است : فلانٌ ثُلَّ عَرْشُهُ : عزّت و قدرتش از دست رفت و هلاك شده . روايت شده كه عمر ( رض ) را در خواب ديدند و به او گفته شد پروردگارت با تو چه كار كرد ؟ گفت : اگر رحمتش به من نمىرسد هلاك شده بودم . « و روي أنّ عمر رضي اللَّه عنه رؤي في المنام ، فقيل : ما فعل بك ربّك ؟ فقال : لو لا أن تداركني برحمته لَثُلَّ عَرْشِي » . عَرْشُ اللَّهِ : چيزى است كه در حقيقت بشر آن را نمىشناسد و نمىداند مگر بوسيلهء اسم آن و اين چنين نيست كه اوهام و خيالات عامّهء مردم به آن توجّه كرده و پنداشته‌اند ، زيرا اگر آنچنان باشد بايستى عرش حامل خداى ، كه متعالى از آن است باشد نه محمول . خداى تعالى گويد : ( إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ - 41 / فاطر ) « 3 » . قومى گفته‌اند - عَرْش همان فلك الأعلى « 4 » است و كرسى فلك ستارگان و به

--> ( 1 ) يوسف پدر و خاله‌اش را بر تخت نشاند . ( الكاشف 84 / 35 ) . ( 2 ) گفت : تختش را برايش ناآشنا كنيد ، ببينيم آيا مىفهمد و راه مىيابد يا نه . ( 3 ) خداوند نگه دارندهء آسمانها و زمين است از اينكه بيفتند و نابود شوند و اگر چنان شوند هيچ احدى جز او نگهدار آنها نيست ( إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً ) كه خداوند بردبار و آمرزنده است . ( 4 ) ( ف - ل - ك ) اصل صحيحى كه دلالت بر دور زدن و گشتن دايره‌اى در چيزى است مثل : فلكه المغزل : دور زدن دوك و چرخ پشم ريسى است و از اين قياس عبارت فلك السّماء - است و نيز فلك يعنى هر قطعه زمينى مرتفع و دايره شكل و مدار ستارگان و چرخ و سپهر و گردون و موج دريا . ( مقائيس اللّغه - 4 / 450 ) . واژهء فلك دو بار در قرآن آمده است ، و در آيه : ( كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ - 33 / انبياء - 4 - / يس ) .