الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
560
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
إِعْدَاد - از واژه عَدّ « 1 » مثل - اسقاء از سقى - است و اگر گفته شود : أَعْدَدْتُ هذا لك : آن را آنطور كه تو حساب كردهاى برايت قرار دادم و آماده كردم كه بنابر نيازت آن را دريافت كنى . در آيات : ( وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ - 60 / انفال ) « 2 » ( أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ - 24 / بقره ) ( وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ - 89 / توبه ) ( أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً - 18 / نساء ) ( وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ - 11 / فرقان ) ( وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً - 31 / يوسف ) ( برايشان تكيه گاهى و محلّى آماده كرد . ) گفته شده - أَعْتَدَتْ - بدون تشديد حرف ( د ) و اعتدّت با تشديد حرف ( د ) است . و آيه : ( فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ - 184 / بقره ) روزهايى كه از او فوت شده است . و آيه : ( وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ - 185 / بقره ) يعنى عدّه ماه .
--> ( 1 ) صاحب مقائيس اللّغه مىنويسد : اصل و ريشه واژه - عدّ شمردن است و اعداد : تهيّه كردن ، و از اين دو اصل ، فروعى بشرح زير مشتقّ مىشود العدّ : شمردن چيزى . عددت الشّىء : آن را شمردم . الشىء معدود : چيزى كم و شمرده شده . عديد : كثرت و زيادى . فلان فى عداد الصّالحين : او از شمار صالحين است . عدد : مقدارى كه شمرده مىشود . ما اكثر عديد بنى فلان و عددها : چقدر تعداد و نفرات آنها زياد است . يتعادون و يتعدّون : بيشتر از آن مىشوند . عدّه : پسانداز براى آينده . اعددته و اعدّه : آمادهاش كردم استعددت و تعدّدت له : برايش آماده كردم . عدّه : از - عدّ - يعنى روزها و ماهها و گروه معيّن . عدّ : آبگير - جمعش - اعداد - زيرا آبى كه پيوسته جريان دارد مثل چيزى است كه هميشه آماده است . ماء عدّ : آب جارى و فراوان . ابو حاتم سجستانى مىگويد : عدّ يعنى آب زمينى ، و چشمه و چاه و كرغ : آب آسمان و باران . عداد : - هيجان و درد گزيدگى و اين نظر از خليل بن احمد است چون درد مار گزيده هر سال در آن روز تكرار مىشود و همان - معاد - است . عداد الملدوغ : درد ساعت به ساعت مار گزيده . اين اعرابى مىگويد : عداد روزى است كه بخشش مىكنند كه ساليانه تكرار مىشود ، از اين معنى پيامبر ( ص ) فرمود : « ما زالت اكله خيبر تعاودنى فهذا اوان قطعت ابهرى » عدّان : زمان معدود و محدود ، عداد : جمع شدن مردم و دادن هزينهء نفر به نفر به مردم ( مقائيس اللّغه 4 / 32 - ابن فارس ) . ( 2 ) براى مقابله با دشمنان خدا و دشمنان خودتان تا مىتوانيد نيرو و سلاح آماده كنيد .