الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
491
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
( واى بر كسانى كه چون از مردم پيمانه مىگيرند حقّ خويش را تمام مىستانند ولى چون به مردم پيمانه يا وزنى مىدهند از آن مىكاهند و كم مىكنند ، آيا گمان نمىكنند كه در روزى بس بزرگ براى مؤاخذه و حساب مبعوث و زنده مىشوند ) . طفق : طَفِقَ يفعل كذا - مانند - اخذ يفعل كذا - است ( اين گونه افعال را ، افعال شروع مىنامند ) . يعنى كار را آغاز كرد . واژه - طفق : به صورت مثبت به كار مىرود بدون حرف نفى ، مثلا - ما طفق گفته نمىشود . در آيات : ( فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ - 23 / ص ) ( شروع كرد به دست ماليد به پاها و گردنهاى اسبان ) ( وَ طَفِقا يَخْصِفانِ - 22 / اعراف ) ( شروع به چيدن كردند ) . طفل : الطِّفْل : كودك تا وقتى كه نرم استخوان است كه بر جمع كودكان هم اطلاق مىشود ، مثل آيات : ( ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا - 67 / غافر ) مفرد در معنى جمع آمده است . ( أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا - 31 / نور ) ( يا كودكانى كه بر عورت زنان آگاه نيستند ، عبارت فوق قسمتى از آيهاى است كه ظاهر بودن زينت زنان را از عدّهاى كه محرماند استثناء مىكند از آن جمله كودكان خردسال ) . واژه - طِفْل - بر أَطْفَال جمع بسته مىشود ، در آيه ، ( وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ - 59 / نور ) . و به اعتبار معنى نرمى و خشن نبودن در مفهوم واژه - طفل - مىگويند : امرأةٌ طِفْلَةٌ : زنى ملايم و نرمخوى ، فعلش - طَفِلَتْ ، طُفُولَةً و طَفَالَةً - است . مِطْفَل : ماده آهويى كه نوزادش همراش باشد . طَفَلَتِ الشّمسُ : آفتاب برآمد و غروب كرد كه در اين دو حالت تابش و روشنائيش كم است و ضعيف و نورش زمين را روشن نمىكند ، شاعر گويد :