الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

480

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

طرق : الطَّرِيق : راهى كه با پا پيموده و زده مىشود . گفت : ( طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ - 77 / طه ) و از اين معنى واژه - طريق - براى هر روشى كه انسان در كارى خوب يا ناپسند در پيش مىگيرد استعاره شده است ، در آيه گفت : ( وَ يَذْهَبا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلى - 63 / طه ) ( آئين و روش نيكوى شما را از بين مىبرند ) طَرِيقَة من النّخل : رديف طولانى درختان خرما است كه تشبيهى است به ادامه يافتن راه . الطَّرْق - در اصل مثل - الضّرب - است يعنى زدن ، جز اينكه اخصّ از - ضرب - است ، زيرا الطَّرْق - نوعى زدن و ضربه وارد كردن بر چيزى است ، مثل زدن آهن با مِطْرَقَة ( پتك ) و اين معنى در - طرق - مثل - ضرب ، گسترش مىيابد و از اين معنى عبارت : طَرْقُ الحَصَى : با سنگ فال گرفتن در كهانت و فالگيرى استعاره شده است . طَرْقُ الدّوابِ الماء بالأرجل حتّى تكدّره : بهم زدن ستوران آب را با پاها تا اينكه گل آلودش كنند . طَرْق : آبى كه ستوران در آن رفته‌اند . طَرْقُ الخوافي : پرهاى بال مرغ كه بعضى روى بعضى قرار مىگيرد . طَارِق : روندهء راه ، و در سخنان متعارف به كسى كه شب مىآيد و وارد مىشود - طَارِق - گويند . طَارَقْتُ النّعلَ و طَرَقْتُهَا : نعل را كوبيدم و بهم دوختم و به شباهت كوبيدن نعل گفته شده : طَارَقَ بين الدّرعين : دو زره را روى هم پوشيد و بهم زد . طَرَقَ أهلَهُ طُرُوقاً : شب بر خانواده‌اش وارد شد و ستاره هم به - طَارِق - تعبير شده است . زيرا در شب ظاهر مىشود ، گفت : ( وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ - 1 / طارق ) شاعر گويد : نَحْنُ بناتُ طَارِقٍ ( ما دختران شبيم ) يعنى : ( 1 - شبرويم و به شب سر