الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

350

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

ناقة شِمِلَّةٌ و شِمْلَالٌ : شتر تندرو كه مثل وزش باد شمال سريع است . شاعر گويد : و لتعرفنّ خلائقا مَشْمُولَةً * و لتندمنّ و لات ساعة مندم گفته شده مقصود طبيعتهاى پاكى است كه گويى باد شمال بر آن وزيده و سرد و پاكيزه شده است ( برودت و پاكى دو چيز مطلوب مردمان گرمسيرى است كه مورد محبّت خود را به آنها تشبيه مىكنند ) . شنأ : شَنِئْتُهُ : از جهت بغض و كينه او را پليد شمردم ، و از اين معنى اصطلاح - أَزْدُ شَنُوءَة : مشتقّ شده است ( از دو طايفه‌اى از يمنىها هستند كه همه انصار را از تبار آنها مىدانند كه از آلايش دور بوده‌اند ، آنها را - ازد السّراه - يا - ازد عمان - هم گفته‌اند و در فصاحت و سخنورى بعد از قبيله بنى اسد قرار دارند ) . آيه : ( شَنَآنُ قَوْمٍ - 8 / مائده ) يعنى از بغض و كينه‌شان نهراسيد كه - شنان - هم خوانده شده و هر كسى آن را - شَنْآنُ - يعنى با - تخفيف حرف ( ن ) بخواند مقصود بغض كينه قبيله‌اى و قومى است و اگر بدون تخفيف بخوانند در آنصورت مصدر است . و آيه : ( إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ - 3 / كوثر ) از همانست يعنى بدخواه و كينه‌توز نسبت به تو بىتبار و بى دنباله است نه تو . شهب : الشِّهَاب : شعله و روشنايى از آتشى افروخته ، از همان شعله‌اى كه در جوّ و هوا رخ مىدهد . مثل آيات : ( فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ - 10 / صافّات ) ( شِهابٌ مُبِينٌ - 18 / حجر )