الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

309

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

شَدِيد و مُتَشَدِّد : بخيل ، در آيه : ( وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ - 8 / عاديات ) يعنى : ( او در نيكى سختگير و بخيل است ) پس جايز است كه واژه - شديد - در آيه اخير به معنى مفعول باشد گويى كه سخت و تنگ نظر شده است ، چنان كه مىگويند - غلّ - از معنى جدا شدن و دور بودن و به اين طريق : آيه : ( وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ، غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ - 64 / مائده ) يعنى : [ يهود گفتند دست خداوند ( قدرت او ) از كار آفرينش دور و جدا شده و جهان به خود رهاست ، دستان و قدرت ايشان از آفرينش - ( حقايق جهان ) دور و جدا است ] . و نيز جايز است - شديد - در اينجا بمعنى فاعل باشد ، پس - مُتَشَدِّد در معنى بخيل مثل اينستكه كيسه پولش سخت و تنگ شده . و آيه : ( حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً - 15 / احقاف ) هشدار و آگاهى است بر اينكه انسان همين كه به آن سنين ( چهل يا سن كمال ) برسد ، خوى و اخلاقى كه سرشتش بر آن نهاده شده بعد از آن سن به تدريج و پيوسته از او زايل مىشود و اين موضوع را شاعر چه زيبا سروده و هشدار داده است كه : 1 - اذا المرء وافى الاربعين و لم يكن * له دون ما يهوى حياء و لا ستر 2 - فدعه و لا تنفس عليه الّذى مضى * و ان جرّ اسباب الحياة له العمر 1 - زمانى كه انسان به چهل سالگى رسيد و غير از هوى و هوس و آرزوها عفّت و حيائى نداشت . 2 - رهايش كن و بر عمرى كه از او گذشته رشك مبر ، هر چند آن عمر متاع دنيا را برايش به آسانى بكشد و همراهش كند ) . شَدَّ فلانٌ و اشْتَدَّ : دويد و سرعت گرفت ، و جايز است كه از عبارت - شدّ خزامه للعدو - باشد ، يعنى : ( تنگ اسبش را براى رفتن به سوى دشمن محكم كرد ) . چنان كه مىگويند : ألقى ثيابه : جامه‌اش را بسوى دشمن افكند ، و يا اينكه - شَدَّ فلان - از معنى - اشْتَدَّتِ الرّيحُ : باد بشدّت وزيد ، باشد