الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

282

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

و ( وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ - 17 / ابراهيم ) ( به زحمت مىخورد و نوشيدن و فرو بردنش را نمىتواند زيرا از هر سوى مرگ او را مىگيرد امّا مردنى نيست ) . سَوَّغْتُهُ مالا : مالى به او بخشيدم . واژه - تَسْوِيغ - استعاره از همان معنى است . فلانٌ سَوْغُ أخيه : وقتى است كه يكى از دو نوزاد پشت سر اولى به سرعت زائيده شود ( دوقلوها ) كه تشبيهى از راحتى و به سرعت نوشيدن است ( سَوْغ : همزاد ، كه مذكّر و مؤنّث در آن يكسان است ) . سوف : سَوْفَ حرفى است مخصوص افعال مضارع براى انجام فعل در آينده كه از زمان حال جدايش مىكند ، مثل آيات : ( سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي - 98 / يوسف ) و ( فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ - 135 / انعام ) يعنى : آنچه كه در طلبش هستيد و مىطلبيد به زودى خواهيد دانست هر چند كه در وقت حاضر بدست آيد ولى ناچار براى بعد است . واژه - سوف - اقتضاء معنى به تأخير انداختن و درنگ نمودن در كار را دارد . تَسْوِيف - هم به اعتبار سخن وعده دهنده است كه مىگويد : سوف افعل كذا - و از آن مشتقّ شده است . السَّوْف : بوى خاك و بول . مَسَافَة : بيابانى است كه راهياب با بوئيدن خاك ، آنجا را و راه صحيح را تشخيص مىدهد ( چون با بوئيدن خاك مىفهمد كه چهارپايان از آنجا عبور كرده‌اند يا نه ) . و سپس در اثر كثرت استعمال ، فاصله و دورى راه را هم به همان اعتبار - مسافة - گفته‌اند . شاعر گويد : اذا الدّليل استاف اخلاق الطّرق .